۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

شرح حوادث 18تیر سال1378


در روز 15 تیر 1378 عابرانی که از پیاده رو عبور می کردند این تیتر روزنامه سلام را مشاهده کردند سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است در روز 16 تیر کلیات لایحه اصلاح مطبوعات اصلاح شد و در روز 17 تیر روزنامه سلام توقیف شد.

روزنامه سلام 15 تیر 78
روزنامه سلام بر اساس شکایت اولیه وزارت اطلاعات و بع حکم دادگاه ویژه روحانیات تعطیل شد.یکی از دانشجویان به نام فرخ شفیعی بعد از دعای کمیل با پخش اعلامیه ای خواستار تجمع اعتراضی دانشجویان با موضوع اعتراض به توقیف روزنامه سلام شد.
از ساعت 22 هسته اولیه حدود پانزده دانشجو تشکیل می شود در ساختمان 22 که بیشترین تمرکز دانشجو یعنی 600 نفر را در خود داشت عده ای به آنها ملحق می شوند.
در ساعت 22:30 در حدود 150 نفر از دانشجویان در در اصلی کوی تجمع می کنند و شعار می دهند  نگهبان در را باز کن.
پنجشنبه شب تعدادی از دانشجویان کوی امیر آباد دانشگاه تهران در اعتراض به توقیف روزنامه سلام تجمع کردند و خواستار رفع توقیف روزنامه سلام و عدم تصویب قانون اصلاح مطبوعات شدند ادامه اعتراضات از کوی دانشگاه به خیابان کشید و ماموران نیروی انتضامی و لباس شخصی ها از راه رسیدند نیمه شب درگیری بین دانشجویان و ماموران نیروی انتضامی رخ داد.
یگانهای ویژه با سلاح سرد و باتون و گاز اشک آوره به خوابگاه دانشجویان حمله کردند که منجر به کشته شدن سه دانشجو زخمی شدن 1000 دانشجو دستگیر شدن هزار دانشجوی دیگر شدند متعاقب آن ویزر کشور خاتمی نیز استعفا داد.اما خاتمی با استعفای وی موافقت نکرد.
صبح جمعه 18 تیر یگانهای سرکوب دانشگاه را محاصره کردند و به 1300 تن از دانشجویان که شعار می دادند حمله بردند سپس به خوابگاهها حمله بردند و ضمن تخریب ساختمانها با وارد کردن ضربات مرگبار به دانشجویان و پایین انداختن آنها از پنجره چندیدن تن از آنان را به شهادت رساندند.
ظهر جمعه پس از نماز ظهر عده ای از اوباش به دانشجویان حجوم برده و آنها را با ضربات چاقو و پنجه بوکس به شهادت رساندند
در عصر 18 تیر بیش از 1000 تن از دانشجویان با دست و پای شکسته نیاز به رسیدگی پزشکی داشتند از هر سو صدای ناله به گوش می رسید ماموران با حمله به بیمارستانها زخمیان را به نقاط نامعلومی می بردند

محتشمي پور و هادي خامنه اي برای آرام کردن دانشجویان به میان آنها رفتند و سخنرانی کردنداما پس از چند دقیقه با اعتراض شدید دانشجویان روبرو شده و بصورت خفت باری از محل متواری شدند.
فیلم تظاهرات خونین در روز 18 تیر 1378
در روز 19 تیر هزاران دانشجو به خیابان بر علیه رژیم شعار دادند در این روز یک دانشجو از ناحیه چشم مجروح شد و بعد به شهادت رسید چهار نفر دیگر نیز در این حادثه کشته شدند و در تبریز نیز یک نفر

- خبرگزاری فرانسه طی خبری در این‌ باره نوشت: «تظاهرکنندگان که یک پیراهن خون‌آلود برسر دست گرفته بودند، ‌شعار می‌دادند 'دانشجو بپاخیز! برادرت کشته شد! ' برخی دانشجویان که صورت خود را با پارچه پوشانده بودند، فریاد می‌زدند 'مرگ بر استبداد، زنده‌باد آزادی' ».

حوالی غروب هزاران تن از دانشجویان برای برگزاری مراسم یادبودکشته شدگان و اعتراض برای ازادی دستگیر شدگان تحصن کردند
در پی 40 ساعت درگیری رئیس دانشگاه تهران و روئسای دانشکده های آن معاون نیروی انتظامی وزیران فرهنگ و درمان و آموزش عالی استعفا دادند
در روز 20 تیر هزاران تن در اعتراض شعار مرگ بر استبداد سر دادند دانشجویان تبریز و اصفهان و رشت و شیراز و مشهد در حمایت از تهران دست به تظاهرات زدند در تبریز مزدوران به دانشگاه تبریز حمله کردند و هفتصد نفر در این حادثه زخمی شدند تعداد زیادی نیز مفقود و زخمی شدند بازار تبریز نیز در همایت از دانشجویان بسته شد در مشهد یک دختر دانشجو به شهادت رسید
در روز 21 تیر خامنه ای مجبور به واکنش شد
 
دانشجویان ماشین ابطحی را محاصره کردند و شیشه های آن را شکستند و او مجبور به فرار شد استادان در حمایت از دانشجویان به آنها پیوستند در ساعت 4 بعد از ظهر هزاران نفر در روبه روی دانشگاه تهران تظاهرات کردند نیروهای انتظامی به سوی مردم تیر اندازی کردند و چندین نفر را کشته و صدها تن را زخمی کردند.

تصویر یکی از زخمی های وقایع 18 تیر
کلانتری شماره هشت در چهار راه رودکی مردم را مورد حمله قرار می هد و چهار تن به نامهای روزیتا حیدری علی کریمی و محمد محمدی درخیابان انقلاب بوسبله تیر اندازی کشته می شوند.
ساعت 6 بعد از ظهر مزدوران، مردمی را که از درب شرق دانشگاه خارج می شوند به رگبار گلوله می بندند 50-60 نفر از دانشجویان و مردم مجروح و گفته شد تعدادی کشته شدند.
در تبریز نیز کاوه محمدی دانشجوی عمران به ضرب گلوله به شهادت می رسد نیروهای سرکوبگر بیش از صد نفر از دانشجویان را دستگیر می کنند و دددر برررخییی از مناطق شهر تانک ها مستقر می شوند .
در روز سه شنبه 22 تیر خاتمی تظاهر کنندگان را تهدیدبه دستگیری می کند و 5 نفر که دچار تنگی نفس بوده اند در اثر تنفس گاز اشک آور به شهادت می رسند.
در روز چهار شنبه رژیم یک تظاهرات فرمایشی از هواداران خود برگذار می کند و در پنج شنبه 24 تیر عملا در شهر حکومت نظامی به پا می شود.

تصویر یکی از ساختمان های مشرف به کوی دانشگاه

تصویر تظاهرات صدها هزار نفری در روز 18 تیر 1378

تصویر حمله به خوابگاه دانشجویان




تظاهرات دانشجویان در 18 تیر 78

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

فردا 18تیر- به یاد دانشجوی جانباخته زنده یاد حامد نور محمدی ودیگر جانباختگان راه ازادی



فردا 18تیر-به یاد جانباخته ی راه ازادی دانشجوی دلیر حامد نور محمدی ودیگرجانباختگان راه ازادی درسراسر ایران درمیادین اصلی حضور خواهیم یافت.
دانشجو میمیرد،ذلت نمی پذیرد
میجنگیم،می میریم،ایران رو پس میگیریم
تا اخرین نفس ماهستیمV

انگار نه انگار که فردا 18تیر است



فردا 18تیر است ملت در خواب به سرمیبرند ما هم دربالاترین لینک داغ میکنیم دیگه اون شوروهیجان قبل ازاغاز یک حرکت رو نمیشه درجامعه حس کرد شاید این ملت مرده اند اصلا به این فکر نمیکنند که در یک مملکت به اسم ایران دارند زندگی میکنند. نمیدونم چرا دوست ندارم توهین کنم ولی تنها چیزی که این روزها میشه درملت دید یه حس بی خاصیتی است.بجای اینکه درفضای مجازی بدنبال بحث وجدل و پی وبگردی و...هستیم حداقل بد نیست دراین شرایط ما که خودمون رو مبارز میدونیم یه قدم کوچکی برداریم.
کمتر از 24ساعت مونده به 18تیرالان بچه های زیادی درگوشه زندان ها چشم براهند ونگاهشون رو به فردا دوخته اند.
فرصت رو از دست ندهیم. خریدن یک اسپری رنگ وشعارنویسی( با کمی درایت )که هزینه ای نداره بیایید با این کار درد مشترک را بر دیوارهای شهر فریاد کنیم.

۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

ای دُژخیمِ بدنهاد! آرش نه یک "تن یا "تندیس"، که یک ایران است




دژخیم بدنهاد و دشمن نادان این آب و خاک، باید بداند که آرش نه یک تندیس است که با شکستن آن، بزدایندش و نه یک "تن" است که با نادیده انگاشتن آن، فراموشش کنند... آرش یک باور و اندیشه است. اندیشه ی مهر ایران و باور ِ مرزبانی آن، تا پای جان... آرش، خودِ ایران است...

آرش، نمادِ ویژگی مهرورزی، فروتنی و آشتی جویی ایرانیان در زمان آشتی، و ویژگی جنگ آوری، سخت کمانی و آتشین تیری آنان در زمان جنگ است.

آرش، نشانه ی جانبازی در راه ایران و ایستادگی در برابر دشمن ایران و دلسپاری به مهر ایران است...

* * *

تیرگان، جشن آشتی خواهی ایرانیان و ستایش ستاره ی باران، خجسته باد

یکی دیگر از جشن های اساسی و پایه ای دوازده گانه و ماهانه ی ایرانیان، روز تیر (سیزدهم هر ماه در گاهنمای باستان و ده تیرماه کنونی) از ماه تیر، جشن تیرگان است. جشن ستایش ستاره-ایزد نامدار ایرانی –تیر یا تیشتر- ستاره ی باران، که دشمن اساسی دیو خشکسالی –اپوش- است.

نبرد میان تیشتر و اپوش، نبرد میان همه ی زشتی ها و پلیدی ها و پلشتی ها و سیاهی ها و تاریکی ها با زیبایی ها و پاکی ها و پیراستگی ها و سپیدی ها و روشنی هاست. از این روست که تیشتر همواره به پیکره ی اسبی سپید و درخشان و زیبا با یال های بلند و روشن پیدا می شود و اپوش با اسبی سیاه و چهره ای زشت و گَر. اهریمن بدکنش که دشمن ایران است همواره دروغ و دشمن و خشکسالی را برای ایران خواسته است... کماله دیوان، بیگانگان و اپوش، نماد این سه نیروی بد و اهریمنی هستند... و اینجاست که مهر و اناهیتا و تیشتر برای در هم کوباندن این سه سوی دشمنان ایران، به پیکار با نیروهای اهریمنی می پردازند.

ستیز تیشتر و اپوش، یک ستیز همگانی بین نیکی و بدی است. این نبرد، نخست از درون هر آدمی می اغازد. تیشتر، پشتیبان ایرانیان نیک سرشت، مهرورز، راستگو و جانسپار در راه ایران است که برای دور کردن دشمنان از ایران تا پای جان، می ایستند.

در درازنای سده ها تازش بیگانگان بر نیابوم اهورایی و چندین دوره ی یخ بندان و خشکسالی، نیاکان آموختند که ارزش ریزه ریزه خاک و آب و کوهسار و جنگل این سامان را بدانند و در راه آن، جان را ارزانی دارند. برای همین است که در فرهنگ ایران، آتش و آب و خاک و باد همه ورجاوند و سپندینه(مقدس) اند. این آتش، آتش مهر ایران است که ورجاوند است. چون جان سرما کشیده ی ایرانیان را به گرمای مهر ایران گرم کرده است. باور به ورجاوندی آخشیج های(عناصر) چهارگانه را پیش از آن که در باوری دینی و فرادنیایی بجوییم، می بایستی در ارزشمندی این گوهرها در زندگی ایرانیان جستجو کنیم.

ایرانیان برای ستایش ستاره-ایزد باران –تیر یا تیشتر- روز تیر از ماه تیر –جشن تیرگان- را به درازای ده روز گرامی می داشتند؛ تا اندر یاد داشته باشند که: "دروغ و دشمنی و خشکسالی" از این سرزمین اهورایی دور باشد.

نبرد پایان ناپذیر تیشتر و اپوش، نبرد پایان ناپذیر تاریکی و روشنی، پاکی و پلشتی، پُری و پوکی و خیسی و خشکی، زشتی و زیبایی، نیکی و بدی، راستی و دروغگویی است که با پیروزی گریزناپذیر روشنی بر تاریکی به پایان می رسد. اپوش، دشمن ایران است و تیشتر، دشمن ِ دشمنانِ ایران.

آرش، نه یک تن یا که تندیس که اندیشه ی مرزبانی ایران است

واژه ی آرش، در زبان اوستایی، "ایرخش" است و با واژه های ایران، ایرج، آریا، ایران ویج هم ریشه است که همگی اینها از "ایر" گرفته شده اند و ایر، دو چم یا معنا را می رساند:
یکی) فروتنی و آشتی جویی
دودیگر) آزادگی

بنابراین، "ایران" به چم "سرزمین آزادگان و فروتنان" است. این دو ویژگی همواره در ایرانیان در هنگامه تازش بیگانگان و زمان جنگ ها بوده است.

پس، آرش(ایرخش) نمی تواند نام ِ یک تن باشد؛ وانکه فرنامی است برای ایرانیانی که آزادگی و فروتنی و آشتی جویی در هنگامه ی آشتی، و جنگ آوری و جان سپاری و سخت کمانی و آتشین تیری در هنگامی جنگ، ویژگی، گون و فروزه ی آنان بوده است.

دژخیم بدنهاد و دشمن نادان این آب و خاک، باید بداند که آرش نه یک تندیس است که با شکستن آن، بزدایندش و نه یک "تن" است که با نادیده انگاشتن آن، فراموشش کنند... آرش یک باور و اندیشه است. اندیشه ی مهر ایران و باور ِ مرزبانی آن، تا پای جان... آرش، خودِ ایران است...

آرش، دستان زنِ داستان ایران و ایرانیانی است که همیشه، فروتنانه و آشتی جویانه، بدون سودای هیچ کشورگشایی یا جنگ سالاری و چشم داشت به سرزمین دیگر، زیستند، اما همسایگانی خونریز و بیگانگانی دَدمنش، سده های بی شمار به ایران و ایرانیان تاختند.

آرش، نشانه ی جانبازی در راه ایران و ایستادگی در برابر دشمن ایران و دلسپاری به مهر ایران است...

* * *

ایرانیانی که تا پیش از یورش تاراجگران، مهر و راستی و خرد و آشتی را اساس کار خود وی نهادند، در هنگامه ی تازش و تاراج، همه هم دل و هم بسته و هم آرمان:

ز بـهر بـــر و بـــوم و پــیوند خویش
همــان از بـــر زاد و فــرزند خویش

همه سر بسر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم

امروز و در هنگامه ی سرنوشت ساز میهن که دشمن ددمنش و دیو سرشت خانگی –جمهوری جهل و جور و جنون اسلامی- نه اندر خور فرزندان آن نیاکان بزرگ بُوَد که خاموشی برگزینند تا دستاوردهای پدران را بیگانگان اشغالگر به تاراج برند یا به ویرانی کشند.


سروش سکوت
جشن تیرگان 2570
ایران

نبرد پایان ناپذیر روشنی با تاریکی

افسانه یست که در تنگ سینه ی شبرنگ قرون  آفریده شد.
افسانه یست که خواب را از دیده ی حقیقت دروغین آسمان ها ربوده اند.
افسانه مردانی  که جز عشق به ایران رنج هیچ نداشتند.
آریو برزن، آرش کمانگیرنام داشتند.
کرکس های گور آشیان، که از لاشه ی آرزو های مرده ی ستم دیدهگان تغذیه می کنند، راه سفر برگشت ناپذیر مرگ را پیش گرفته اند و بر چیده شدن بساط خون پرور  بوم های ویرانه جوی شبگرد . طبل عصیان (آرش، آریو) را بیدار کرده اند.
و اکنون... چه  قرن ها از پس قرن، که از دوران آریو برزن و آرش سپری شده، در طی این قرون، چه آرش ها، چه آریوها، و چه ضحاک ها که در پهنه ی نبرد پایان نا پذیر تاریکی و روشنی ها، روبه روی هم پنجه نرم نکرده اند.
و سرا پای خاک ایران را، همراه با هر چه امواج سرگشته در هفت شهر عشق به خواب رفته خود نمی دانند به یک شور، یکپارچه فریاد بیدار می کنند که :
زنده باد آریو برزن، آرش... نفرین بر دشمنان ایران.
و این نبرد آشتی ناپذیر تا نابودی اهریمن و دشمنان ایران پایانی نخواهد داشت، و اما پایان این جنایت ها چیست؟ جز سرنگونی به دست هزاران آریو و آرش آفریده شده !

شیلا فرهنگ




                         http://iranariai1.blogspot.com/2011/07/blog-post_04.html

یورش وحشیانه مامورین وزارت اطلاعات و دستگیری زندانی سیاسی قطع نخاعی دههٔ ۶۰



مزدوران جمهوری اسلامی که بنا به گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 

روز دوشنبه 2 خرداد حکم ضدّ انسانی‌ شلاق را در مورد مهدی عابدی باخدا این زندانی سیاسی به اجرا گذاشته 
بودند، روز یکشنبه ۱۲ تیر ماه این زندانی سیاسی را دوباره دستگیر کردند.
زندانی سیاسی هادی عابدی باخدا از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد که هنگام 
دستگیری، پاسداران به وی شلیک کردند و از ناحیه نخاع مورد اصابت گلوله آنها قرار 
گرفت و دچار قطع نخاع گردید و از آن زمان تا به حال قادر به حرکت نیست و با 
کمک صندلی چرخ دار حرکت می کند. اصابت گلوله باعث آسیب رساندن به سایر 
اندام های او گردید که از جملۀ آن کلیه و از کار افتادن کامل مثانه است.



خبر دستگیری این زندانی سیاسی را از خبرگزاری هرانا دنبال می‌کنیم:


خبرگزاری هرانا - مامورین وزارت اطلاعات با حضور در منزل شخصی مهدی (هوشنگ) عابدی باخدا، از زندانیان سیاسی دهۀ ۶۰،  در حالی که در بستر بیماری قرار داشت وی را بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل کردند.


به گزارش وبسایت فعالین حقوق بشر و دموکراسی، یکشنبه  دوازدهم تیرماه، مامورین وزارت اطلاعات بدون نواختن درب منزل از روی دیوار وارد منزل شخصی  مهدی عابدی با خدا در رشت شدند و در حالی که به وی سرم وصل شده بود و در بستر بیماری قرار داشت، با برخورد خشونت آمیزی بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل شد.

هم چنین مامورین وزارت اطلاعات هنگام ترک منزل کامپیو‌تر، دفترچه تلفن شخصی، تلفن همراه و سایر وسائل شخصی خانواده را با خود بردند.


خانواده عابدی باخدا از زمان دستگیری عزیزشان تاکنون برای اطلاع یافتن از محل بازداشت، وضعیت و شرایط وی روزانه به دادستانی و دادگاه انقلاب رشت مراجعه می‌کنند ولی تا به حال به آن‌ها هیچ پاسخی داده نشده است.





                                             

                                          زندانی سیاسی آزاد بایدگردد!

                  سرنگون باد جمهوری ننگین اسلامی 

رژیم بدون ملت-18تیر در راه است... تنها 3روز فرصت