۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه
انگار نه انگار که فردا 18تیر است
فردا 18تیر است ملت در خواب به سرمیبرند ما هم دربالاترین لینک داغ میکنیم دیگه اون شوروهیجان قبل ازاغاز یک حرکت رو نمیشه درجامعه حس کرد شاید این ملت مرده اند اصلا به این فکر نمیکنند که در یک مملکت به اسم ایران دارند زندگی میکنند. نمیدونم چرا دوست ندارم توهین کنم ولی تنها چیزی که این روزها میشه درملت دید یه حس بی خاصیتی است.بجای اینکه درفضای مجازی بدنبال بحث وجدل و پی وبگردی و...هستیم حداقل بد نیست دراین شرایط ما که خودمون رو مبارز میدونیم یه قدم کوچکی برداریم.
کمتر از 24ساعت مونده به 18تیرالان بچه های زیادی درگوشه زندان ها چشم براهند ونگاهشون رو به فردا دوخته اند.
فرصت رو از دست ندهیم. خریدن یک اسپری رنگ وشعارنویسی( با کمی درایت )که هزینه ای نداره بیایید با این کار درد مشترک را بر دیوارهای شهر فریاد کنیم.
۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه
ای دُژخیمِ بدنهاد! آرش نه یک "تن یا "تندیس"، که یک ایران است
دژخیم بدنهاد و دشمن نادان این آب و خاک، باید بداند که آرش نه یک تندیس است که با شکستن آن، بزدایندش و نه یک "تن" است که با نادیده انگاشتن آن، فراموشش کنند... آرش یک باور و اندیشه است. اندیشه ی مهر ایران و باور ِ مرزبانی آن، تا پای جان... آرش، خودِ ایران است...
آرش، نمادِ ویژگی مهرورزی، فروتنی و آشتی جویی ایرانیان در زمان آشتی، و ویژگی جنگ آوری، سخت کمانی و آتشین تیری آنان در زمان جنگ است.
آرش، نشانه ی جانبازی در راه ایران و ایستادگی در برابر دشمن ایران و دلسپاری به مهر ایران است...
* * *
تیرگان، جشن آشتی خواهی ایرانیان و ستایش ستاره ی باران، خجسته باد
یکی دیگر از جشن های اساسی و پایه ای دوازده گانه و ماهانه ی ایرانیان، روز تیر (سیزدهم هر ماه در گاهنمای باستان و ده تیرماه کنونی) از ماه تیر، جشن تیرگان است. جشن ستایش ستاره-ایزد نامدار ایرانی –تیر یا تیشتر- ستاره ی باران، که دشمن اساسی دیو خشکسالی –اپوش- است.
نبرد میان تیشتر و اپوش، نبرد میان همه ی زشتی ها و پلیدی ها و پلشتی ها و سیاهی ها و تاریکی ها با زیبایی ها و پاکی ها و پیراستگی ها و سپیدی ها و روشنی هاست. از این روست که تیشتر همواره به پیکره ی اسبی سپید و درخشان و زیبا با یال های بلند و روشن پیدا می شود و اپوش با اسبی سیاه و چهره ای زشت و گَر. اهریمن بدکنش که دشمن ایران است همواره دروغ و دشمن و خشکسالی را برای ایران خواسته است... کماله دیوان، بیگانگان و اپوش، نماد این سه نیروی بد و اهریمنی هستند... و اینجاست که مهر و اناهیتا و تیشتر برای در هم کوباندن این سه سوی دشمنان ایران، به پیکار با نیروهای اهریمنی می پردازند.
ستیز تیشتر و اپوش، یک ستیز همگانی بین نیکی و بدی است. این نبرد، نخست از درون هر آدمی می اغازد. تیشتر، پشتیبان ایرانیان نیک سرشت، مهرورز، راستگو و جانسپار در راه ایران است که برای دور کردن دشمنان از ایران تا پای جان، می ایستند.
در درازنای سده ها تازش بیگانگان بر نیابوم اهورایی و چندین دوره ی یخ بندان و خشکسالی، نیاکان آموختند که ارزش ریزه ریزه خاک و آب و کوهسار و جنگل این سامان را بدانند و در راه آن، جان را ارزانی دارند. برای همین است که در فرهنگ ایران، آتش و آب و خاک و باد همه ورجاوند و سپندینه(مقدس) اند. این آتش، آتش مهر ایران است که ورجاوند است. چون جان سرما کشیده ی ایرانیان را به گرمای مهر ایران گرم کرده است. باور به ورجاوندی آخشیج های(عناصر) چهارگانه را پیش از آن که در باوری دینی و فرادنیایی بجوییم، می بایستی در ارزشمندی این گوهرها در زندگی ایرانیان جستجو کنیم.
ایرانیان برای ستایش ستاره-ایزد باران –تیر یا تیشتر- روز تیر از ماه تیر –جشن تیرگان- را به درازای ده روز گرامی می داشتند؛ تا اندر یاد داشته باشند که: "دروغ و دشمنی و خشکسالی" از این سرزمین اهورایی دور باشد.
نبرد پایان ناپذیر تیشتر و اپوش، نبرد پایان ناپذیر تاریکی و روشنی، پاکی و پلشتی، پُری و پوکی و خیسی و خشکی، زشتی و زیبایی، نیکی و بدی، راستی و دروغگویی است که با پیروزی گریزناپذیر روشنی بر تاریکی به پایان می رسد. اپوش، دشمن ایران است و تیشتر، دشمن ِ دشمنانِ ایران.
آرش، نه یک تن یا که تندیس که اندیشه ی مرزبانی ایران است
واژه ی آرش، در زبان اوستایی، "ایرخش" است و با واژه های ایران، ایرج، آریا، ایران ویج هم ریشه است که همگی اینها از "ایر" گرفته شده اند و ایر، دو چم یا معنا را می رساند:
یکی) فروتنی و آشتی جویی
دودیگر) آزادگی
بنابراین، "ایران" به چم "سرزمین آزادگان و فروتنان" است. این دو ویژگی همواره در ایرانیان در هنگامه تازش بیگانگان و زمان جنگ ها بوده است.
پس، آرش(ایرخش) نمی تواند نام ِ یک تن باشد؛ وانکه فرنامی است برای ایرانیانی که آزادگی و فروتنی و آشتی جویی در هنگامه ی آشتی، و جنگ آوری و جان سپاری و سخت کمانی و آتشین تیری در هنگامی جنگ، ویژگی، گون و فروزه ی آنان بوده است.
دژخیم بدنهاد و دشمن نادان این آب و خاک، باید بداند که آرش نه یک تندیس است که با شکستن آن، بزدایندش و نه یک "تن" است که با نادیده انگاشتن آن، فراموشش کنند... آرش یک باور و اندیشه است. اندیشه ی مهر ایران و باور ِ مرزبانی آن، تا پای جان... آرش، خودِ ایران است...
آرش، دستان زنِ داستان ایران و ایرانیانی است که همیشه، فروتنانه و آشتی جویانه، بدون سودای هیچ کشورگشایی یا جنگ سالاری و چشم داشت به سرزمین دیگر، زیستند، اما همسایگانی خونریز و بیگانگانی دَدمنش، سده های بی شمار به ایران و ایرانیان تاختند.
آرش، نشانه ی جانبازی در راه ایران و ایستادگی در برابر دشمن ایران و دلسپاری به مهر ایران است...
* * *
ایرانیانی که تا پیش از یورش تاراجگران، مهر و راستی و خرد و آشتی را اساس کار خود وی نهادند، در هنگامه ی تازش و تاراج، همه هم دل و هم بسته و هم آرمان:
ز بـهر بـــر و بـــوم و پــیوند خویش
همــان از بـــر زاد و فــرزند خویش
همه سر بسر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
امروز و در هنگامه ی سرنوشت ساز میهن که دشمن ددمنش و دیو سرشت خانگی –جمهوری جهل و جور و جنون اسلامی- نه اندر خور فرزندان آن نیاکان بزرگ بُوَد که خاموشی برگزینند تا دستاوردهای پدران را بیگانگان اشغالگر به تاراج برند یا به ویرانی کشند.
سروش سکوت
جشن تیرگان 2570
ایران
نبرد پایان ناپذیر روشنی با تاریکی
افسانه یست که در تنگ سینه ی شبرنگ قرون آفریده شد.
افسانه یست که خواب را از دیده ی حقیقت دروغین آسمان ها ربوده اند.
افسانه مردانی که جز عشق به ایران رنج هیچ نداشتند.
آریو برزن، آرش کمانگیرنام داشتند.
کرکس های گور آشیان، که از لاشه ی آرزو های مرده ی ستم دیدهگان تغذیه می کنند، راه سفر برگشت ناپذیر مرگ را پیش گرفته اند و بر چیده شدن بساط خون پرور بوم های ویرانه جوی شبگرد . طبل عصیان (آرش، آریو) را بیدار کرده اند.
و اکنون... چه قرن ها از پس قرن، که از دوران آریو برزن و آرش سپری شده، در طی این قرون، چه آرش ها، چه آریوها، و چه ضحاک ها که در پهنه ی نبرد پایان نا پذیر تاریکی و روشنی ها، روبه روی هم پنجه نرم نکرده اند.
و سرا پای خاک ایران را، همراه با هر چه امواج سرگشته در هفت شهر عشق به خواب رفته خود نمی دانند به یک شور، یکپارچه فریاد بیدار می کنند که :
زنده باد آریو برزن، آرش... نفرین بر دشمنان ایران.
و این نبرد آشتی ناپذیر تا نابودی اهریمن و دشمنان ایران پایانی نخواهد داشت، و اما پایان این جنایت ها چیست؟ جز سرنگونی به دست هزاران آریو و آرش آفریده شده !
شیلا فرهنگ
یورش وحشیانه مامورین وزارت اطلاعات و دستگیری زندانی سیاسی قطع نخاعی دههٔ ۶۰
مزدوران جمهوری اسلامی که بنا به گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"
روز دوشنبه 2 خرداد حکم ضدّ انسانی شلاق را در مورد مهدی عابدی باخدا این زندانی سیاسی به اجرا گذاشته
بودند، روز یکشنبه ۱۲ تیر ماه این زندانی سیاسی را دوباره دستگیر کردند.
زندانی سیاسی هادی عابدی باخدا از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد که هنگام
دستگیری، پاسداران به وی شلیک کردند و از ناحیه نخاع مورد اصابت گلوله آنها قرار
گرفت و دچار قطع نخاع گردید و از آن زمان تا به حال قادر به حرکت نیست و با
کمک صندلی چرخ دار حرکت می کند. اصابت گلوله باعث آسیب رساندن به سایر
اندام های او گردید که از جملۀ آن کلیه و از کار افتادن کامل مثانه است.
خبر دستگیری این زندانی سیاسی را از خبرگزاری هرانا دنبال میکنیم:
خبرگزاری هرانا - مامورین وزارت اطلاعات با حضور در منزل شخصی مهدی (هوشنگ) عابدی باخدا، از زندانیان سیاسی دهۀ ۶۰، در حالی که در بستر بیماری قرار داشت وی را بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل کردند.
به گزارش وبسایت فعالین حقوق بشر و دموکراسی، یکشنبه دوازدهم تیرماه، مامورین وزارت اطلاعات بدون نواختن درب منزل از روی دیوار وارد منزل شخصی مهدی عابدی با خدا در رشت شدند و در حالی که به وی سرم وصل شده بود و در بستر بیماری قرار داشت، با برخورد خشونت آمیزی بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل شد.
به گزارش وبسایت فعالین حقوق بشر و دموکراسی، یکشنبه دوازدهم تیرماه، مامورین وزارت اطلاعات بدون نواختن درب منزل از روی دیوار وارد منزل شخصی مهدی عابدی با خدا در رشت شدند و در حالی که به وی سرم وصل شده بود و در بستر بیماری قرار داشت، با برخورد خشونت آمیزی بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل شد.
هم چنین مامورین وزارت اطلاعات هنگام ترک منزل کامپیوتر، دفترچه تلفن شخصی، تلفن همراه و سایر وسائل شخصی خانواده را با خود بردند.
خانواده عابدی باخدا از زمان دستگیری عزیزشان تاکنون برای اطلاع یافتن از محل بازداشت، وضعیت و شرایط وی روزانه به دادستانی و دادگاه انقلاب رشت مراجعه میکنند ولی تا به حال به آنها هیچ پاسخی داده نشده است.
خانواده عابدی باخدا از زمان دستگیری عزیزشان تاکنون برای اطلاع یافتن از محل بازداشت، وضعیت و شرایط وی روزانه به دادستانی و دادگاه انقلاب رشت مراجعه میکنند ولی تا به حال به آنها هیچ پاسخی داده نشده است.
زندانی سیاسی آزاد بایدگردد!
سرنگون باد جمهوری ننگین اسلامی
۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه
نگاهی به حرکت های ضد رژیم در سه دهه ی اخیر پیش از جنبش سبز؛ بخش نخست) جنبش ما هستیم در درون ایران
پیش گفتار
همه ی آنانی که با سرشت و سرگذشت سی ساله ی جمهوری اسلامی آشنایی دارند، نیک می دانند که همانگونه که سرکوب و کشتار و خودکامگی و خودمداری (استبداد و دیکتاتوری) از آغازین روزهای برقراری آن و رفراندوم ساختگی 12 فروردین، نسبت به احزاب مختلف اعمال شد، روح اعتراض و اپوزیسیون هم که مولُود سرکوب عریان این حکومت غیر مردمی و ضد ایرانی بود، رُخ نمود.
گروهی از روشنفکران و هموندان احزاب سیاسی که سادلوحانه برای دستیابی به سراب آزادی سیاسی! تنها آرمان سرنگونی شاه را حتا با وجود آلترناتیو خمینی! در سر می پروراندند و بر آن پافشاری می کردند و پس از آن که با وعده های دروغ آیت الله خمینی، انقلاب و رهرو امامی شدند! اندکی بعد، دسته دسته به جوخه های مرگ و چوبه های دار سپرده شدند. باقیمانده ی این احزاب و گروه ها هم پس از پذیرش تبعید اجباری، در صف اپوزیسیون جمهوری اسلامی، به کار سیاسی خود ادامه دادند.
از همان آغاز نیز، حرکت های اعتراضی و ضد حکومتی، مانند اعتراض زنان به حجاب اجباری در سال های نخست انقلاب یا جنبش دانشجویی 18 تیر، روی داد. بنابراین آشکار می شود که نه سرکوب و نه اعتراض، محدود و منحصر به دو سال اخیر نیست و با هیچ "قیچی" نمی توان تاریخ سرکوب رژیم و اعتراض به آن را تنها و تنها از 22 خرداد 88، بُرش زد و آغازید!
احزاب سیاسی ضد رژیم در طی این سه دهه، فراز و فرودهای زیادی داشته اند، اما در بین آنها کمتر گروه –یا بهتر است بگوییم: هیچ گروه و دسته ای- را نمی توان یافت که با داشتن رسانه و حتا بودجه ی مالی، بتواند حرکتی منسجم را در درون ایران بیافریند و مردم را دور هم گرد آورده و به خیابان ها و مکان های عمومی بکشاند.
افزون بر این، یکی از نقاط ضعف مشترک این احزاب سیاسی، پافشاری بر نزاع ها و جدال های کلیشه ای گذشته –همچون درگیری میان هواداران شاه و مصدق، جمهوری خواه و پادشاهی خواه، چپی و راستی- است که بیشترین بهره از این بحث های کلیشه ای را خود حکومت برده است. اغلب، رسانه های این گروه ها، آماج درگیری بین جناح های مختلف بوده است؛ برای نمونه: هرگز دیده نشده که در تلویزیون این گروه ها، دو حزب کاملا مخالف، در کنار هم بنشینند و با منطق گفتگو کنند.
جنبش ملی ما هستیم از بدو پیدایش تاکنون
پس از بازگفتن این مقدمه، و بعد از جنجال ها و سرکوب های دو سال گذشته -که شوربختانه با کم خردی یا غرض ورزی عده ای، بسیاری از کوشندگان گروه های مختلف سیاسی، عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی، همچون جنبش دانشجویی، کارگری، زنان و وکلا که حرکت هایشان کاملا مسالمت آمیز بود، در چنگال حکومت گرفتار شدند، یا آنها که پیش تر زندانی بودند، محکومیتشان تحت الشعاع رویدادهای پس از انتخابات، تشدید شد و حتا تعدادی به اعدام محکوم شدند و همین رویدادهای پس از انتخابات، دامان جنبش ما هستیم را هم گرفت. بسیاری زندانی، مخفی و یا مجبور به ترک میهن شدند...- اینک، شایسته است با نگاهی منصفانه و داوری دادگرانه به اقدامات جنبش ملی ما هستیم، در دو بخش "درون ایران" و "برون مرز" بپردازیم؛
بیش از دوازده سال از برپایی تلویزیون کانال یک و چهار سال از پیدایی جنبش ملی ما هستیم می گذرد. اگر با دیدی دادگرانه، منصفانه و فارغ از تعلق و یک سونگری به این رسانه و این جنبش نگریسته شود، نتایج زیر بدست می آید:
1) به جرات می توان ادعا کرد، کانال یک، نخستین و تنها رسانه ای بوده و هست که دموکراسی، آزادی بیان و چند صدایی را در تاریخ یکسد سال گذشته، معنا و تجسم بخشیده است.
کانال یک، یک آرمان-شهر ِ کوچک است. که هر ایرانی آرزو دارد در کشورش مابین گروه های گوناگون، از سیاست پیشه ترین تا خنثاترین و از راست ترین تا چپ ترین، پیرو این مکتب فکری باشد: روش مبتنی بر احترام و گفتگو و توافق. از این روی است که کانال یک برای نخستین بار اتحاد و هم بستگی را معنا کرده است. آری، اتحاد به معنای یکی شدن و یکی بودن نیست، بلکه به معنای ملی بودن و ایرانی بودن است، در عین داشتن بیشترین تفاوت و گوناگونی.
2) یکی از آرمان های یکسان کانال یک و جنبش ملی ما هستیم، شناخت هویت ملی و تاکید بر ملی گرایی به عنوان عامل ماندگاری هر حرکتی بوده است.
برنامه های گسترده پیرامون فرهنگ ایران (فرهنگی کهن و ارزشمند که توهین به هیچ باوری را نمی پذیرد و جنبش ما هستیم هم همواره بر مدار آن حرکت کرده است)، به همراه چند گردهمایی برای پاسداشت روز جهانی کورش بزرگ، بنیانگزار حقوق بشر و اعتراض به امارات عربی، برای کابرد نام جعلی برای خلیج همیشگی پارس، گام هایی بوده و هست که مردمان خود گم کرده، خرد از کف داده و فرهنگ باخته را به جاویدان های ارزشمند فرهنگ ایران کشاند و این داستان هنوز سر دراز دارد.
3) با نگرش به دو گزینه ی بالا است که حرکت های جنبش ما هستیم در درون ایران را می توان اینگونه ارزیابی و دسته بندی کرد:
الف) جنبش ملی ما هستیم، نخستین و تنها جریانی بود که توانست ایرانیان درون مرز را از هر طبقه و طیف و دسته و گروه و باور و قوم و شهری –از خراسان تا کرمانشاهان، از آذربایجان تا تهران- و –از توده ی مردم تا قشر تحصیل کرده- به گونه ای منسجم و هم بسته، به فضای عمومی بکشاند.
ب) حرکت های برآمده از جنبش ما هستیم، اصلی ترین و اساسی ترین مولفه ای را که طی هزار و چهارسد سال گذشته، به وسیله ی بیگانگان و دشمنان ایران، کم رنگ و کم رونق شده بود و بیشترین ویرانی جمهوری اسلامی نیز در این سه دهه، معطوف به آن بود –یعنی فرهنگ ایرانی و هویت ملی- شناساند و بر سپهر آن پرتو افکند.
جنبش ما هستیم، نخستین بار، در پی فراخوان حزب پان ایرانیسم در داخل ایران، از مردم خواست تا در اعتراض به تحریف نام خلیج همیشه پارس به وسیله ی ملخک امارات و بی اعتنایی و بی مسئولیتی جمهوری اسلامی، در برابر سفارت امارات در تهران تجمع کنند؛ گردهمایی که با استقبال گسترده ی مردم، توسط نیروهای امنیتی و گارد فشار، به خشونت کشیده شد و ماموران برای بر هم زدن تجمع از گاز اشگ آور استفاده کردند!
از دیگر گردهمایی ها که در پی فراخوان جنبش ما هستیم و سخنگوی آن –شهرام همایون- انجام شد، 7 آبان، روز جهانی کورش بزرگ در پاسارگاد بود. حرکتی که ترس آشکار حکومت را از پویش های فرهنگی-میهنی بیشتر هویدا ساخت. مردم در این روز، شعار می دادند: "ایران وطن ماست، کورش پدر ماست"، "ما هستیم"، "هستم اگر می روم، گر نروم نیستم"... . این خیزش خودجوش سبب شد که یک سال پس از آن در روز کورش، عوامل امنیتی رژیم از ترس هر تجمعی، درب ورودی پاسارگاد را ببندند (رویه ای که سال گذشته نیز تکرار شد و جمهوری اسلامی علاوه بر بستن درب پاسارگاد، درب موزه ی ایران باستان را هم که منشور آزادی کورش در آنجا قرار داشت، بست!) و مردم در بیرون از آرامگاه در زیر باران دست به تجمع زدند.
افزون بر این دو مورد، تاکید جنبش ملی ما هستیم بر نماد کهن و ملی، یعنی پرچم شیر و خورشید، سبب شد که ایرانیان در درون و برون مرز آن را فارغ از هر نوع گرایش حزبی و سیاسی بنگرند و بازشناسند؛ برآیند این بینش و شناخت هم، برافراشتن بیش از 115 پرچم شیر و خورشید در شهرهای گوناگون ایران بود.
ج) یکی دیگر از پایه های اصلی حرکت های جنبش ما هستیم، پافشاری بر اساسی ترین نیاز مردم و به ویژه طبقات محروم -یعنی مشکلات اقتصادی و فقر- و نیز اعتراض به فساد مالی و مافیای اقتصادی حکومت بود.
نخستین بار زمانی که "عباس پالیزدار"، زبان به افشاگری گشود و پرده از مافیای اقتصادی خاندان رفسنجانی برداشت، جنبش ما هستیم از مردم خواست در اعتراض به وضع موجود به صورت مسالمت آمیز به خیابان بیایند. این بار نیز نتیجه شگفت انگیز بود و جمعیت بیشتر و به همان اندازه سرکوب و خشونت عریان تر شده بود. آن روز در تهران و برخی شهرستان ها، شمار زیادی بازداشت شدند؛ فقط برای اعتراض صرف به مشکلات و مسائل اقتصادی!
پس از آن، در زمانی دیگر، طرح "پنج شنبه های نان" و ایجاد صف های بلند در برابر نانوایی ها در اعتراض به گرانی و فقر مطرح شد. حرکتی که در عین سادگی، به پیچیده ترین وجه، نیروهای سرکوبگر و لباس شخصی های جمهوری اسلامی را غافل گیر می کرد. (اخیرا نیز در روز 5 اسفند 2569(1389) در پی فراخوان پنجشنبه ی نان، جهت آزمایش و تست دوباره ی این حرکت، خیابان های پایتخت مامور باران شدند!)
د) یکی دیگر از جنبه های مهم حرکت ما هستیم، همه گیر شدن تجمع ها و محدود نبودن آن به پایتخت و یا شهرهای بزرگ (همانند آن چیزی که در خیزش مردمان کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا شاهدش بودیم و بسیاری از آنها به نتیجه رسید!)، افراشتن پرچم و شعارنویسی در شهرهای مختلف ایران بود؛ به گونه ای که حتا در شهرهای کوچک و حاشیه ای چون: شهر بابک، رضاییه، ایذه... آهنگ ما هستیم طنین انداز شد.
ه) نهایت کوشش جنبش ملی ما هستیم، این بوده و هست که با انجام دادن بیشترین کار مفید، کمترین صدمه و آسیب جانی و مالی به مردم وارد آید. تجمع های اخیر جنبش ما هستیم نیز خود گویایی چنین ادعایی است و اگر این تجمع ها را با آنچه به نام جنبش سبز می شناسند و تعداد تلفات مالی و جانی آن مقایسه کنیم، همه چیز آشکار می شود!
چشم انداز اکنون جنبش ملی ما هستیم
کالبد شکافی چرایی سکوت نسبی تجمع های جنبش ملی ما هستیم در دو سال اخیر و پس از حوادث بعد از انتخابات، دو علت کلی را فرا روی می نهد:
1) عامل بیرونی: بی گمان دلیل اصلی کم رنگ شدن گردهمایی های ما هستیم در این دو سال، رویدادهای پس از انتخابات و پیدایش جنبش سبز بوده است؛ حرکتی که بیش از آنکه سودی به مردم و گروه های گوناگون اپوزیسیون برساند، دستگیری، انزوا، کم کاری و توقف برنامه های این گروه ها را سبب شد و بیش از آنکه به حکومت ضرری برساند، جز بازتر کردن دست آن برای سرکوب عیان تر و عریان تر و گسترش دستگیری ها، سود و خدمتی نرسانده است. طبیعتا، جنبش ملی ما هستیم نیز از این ورطه دور نماند.
2) عامل درونی: یکی از دلایل به ثمر نرسیدن اهداف ایرانیان و دست نیافتن به مطالباتشان را می باید در عدم پیگری آنها و مقطعی کار کردن دانست. چیزی که در خیزش کشورهای منطقه، برعکسش روی داد و مردم با وجود کشتار بیش از حد حکومت علیه مردم، صحنه ی خیابان ها را ترک نکردند. در حالی که خیابان های تهران که دو سال پیش در چنین روزهایی شاهد حضور میلیونی مردم بود، رفته رفته به سکوت رسید!
به هر روی، این ویژگی سرخوردگی و ناامید شدن ایرانیان از پیگیری خواست ها، چیزی است که برای زدودن آن نیاز به فرهنگ سازی و کار فرهنگی است و نخستین گام آن همان شناخت خود و کشور خویش است. آرمانی که جنبش ما هستیم نیز همواره آن را دنبال کرده است.
همگان باید بدانند که بدون یک جنبش ریشه ای فرهنگی، نمی توان روان و نهان ایرانیان را از آفت خرافه های هزار و چهارسد ساله پیراسته کرد.
* * *
در این نوشتار، تنها کوشیدیم به بخشی از کنش های جنبش ملی ما هستیم در درون ایران بپردازیم و در نوشتار پسین نیز به آنچه کانال یک و جنبش ما هستیم در برون مرز انجام داده، خواهیم پرداخت. بدیهی است که آنچه آمد و سپس تر نیز خواهد آمد، همه ی آن برنامه هایی نیست و نخواهد بود که در این سال ها انجام گرفته است.
باشد که با این دو نوشتار، بسیاری از منتقدان و کنجکاوان پاسخ خود را بگیرند. جنبش ملی ما هستیم که در این چند سال با همه ی جفاکاری ها، تنگ چشمی ها، دشمنی ها و بی مهری ها مانده است، امروز و فرداها نیز خواهد ماند.
برخی از فیلم های تچمع های جنبش ملی ما هستیم در داخل ایران:
سروش سکوت
7 تیرماه 2570
اشتراک در:
پستها (Atom)






