امروز، در کشور ِ کینه –که وایِ جغدِ اهریمن ِ مرگ، از پگاه تا شامگاه فرو می بارد و کفن ِ مرگ بر کالبدِ
جان می پوشاند- فرشته ی زندگی بر پیکر آدمی که از مهر تهی و لبریز از کینه بود، گَردِ زندگی و
بینایی پاشید.
دو چشمش نمی بیند اما همه ی کاینات نظاره گر بینایی بخشی او بود.
امروز، زمان ایستاد، اهورای زندگی آمد و اهریمن مرگ گریخت.
جان می پوشاند- فرشته ی زندگی بر پیکر آدمی که از مهر تهی و لبریز از کینه بود، گَردِ زندگی و
بینایی پاشید.
دو چشمش نمی بیند اما همه ی کاینات نظاره گر بینایی بخشی او بود.
امروز، زمان ایستاد، اهورای زندگی آمد و اهریمن مرگ گریخت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر