خاطرات و نوشته هاي يكي از دوستان به پيج آنتي ديكتاتورها:
در مسير كه به سمت خوابگاه ميرفتم و به مناظر اطراف نگاه ميكردم در يك لحظه ياد خاطرات كوي دانشگاه در سال 88 افتادم كه من آن سال تازه وارد دانشگاه شده بودم و در يكي از خوابگاه ها بودم و از ياد آوري آن صحنه ها احساس كردم كه همه سنگفرش ها و درختان و پرندگاني كه در آن روز حضور د اشتند مثل من غمي خفيف قلبشان را به درد آورد . از اينكه مصطفي غنيان را به چه صورت به شهادت رساندند و عكس ها و فيلم هايي كه ديده بودم و اينكه چطور با چند نفر از دخترهاي هم خوابگاه تونستيم خودمون رو از اون محيط دور كنيم و تا مدتها در اين رابطه صحبت ميكرديم و...
فكر ميكردم كه جهان هنوز از درد و رنج هاي دانشجويان ايراني و معامله اي كه اين نظام با فرزندان اين آب و خاك ميكنه خبر نداره .
همين چند روز پيش سالگرد قيام بود و در خبر ها شنيدم كه خانم هيلاري كلينتون گفته بود كه ما از قيام مردم ايران حمايت ميكنيم و باخودم گفتم آيا خبر دار شدي كه او ن روزا چند نفر در كهريزك و يا در همين كوي دانشگاه زير چكمه هاي اين نظام به شهادت رسيدند اين يارو به نفرات و دوستان قديمي خودش هم رحم نكرد مگر روح الاميني رو به بدترين وجه به شهادت نرسوندن؟!!
يا شهيد مصطفي غنيان در كهريزك و چه بالاهايي سر بچه ها نياوردند....!
مخم داره داغ ميكنه اين چيزا رو ميگم ازهمه بدتر اين كه اين سالگرد انتظار داشتم كه بتونيم سكوت رو بشكنيم دلم از دست اين رهبران سبز به تنگ اومده كه چرا واسه چي ما نبايد اين آدماي زهوار درفته را سرجاي خودشون يعني توي سطل هاي زباله نندازيم؟.
به خوابگاه كه رسيدم لب تابم رو روشن كردم كه ببينم چه خبراست و يه طورايي بي حوصله بودم...
دوستم از در رسيد و معطلش نكردم و باهاش كمي درد دل كردم و ماجرا رو گفتم ديدم كه اتفاقا اون هم يه جورايي توي اين فكراست كه روز هاي 22خرداد و 30 خرداد كاري نكرديم.
بهش گفتم به نظرم ما دانشجوها موقعيت بعدي كه داريم همين 18 تيره و بايد يه كاري بكنيم.
يه دفعه يه فكري به خاطرم رسيد گفتم ميشه بريم و خبرهاي اون دوران رو سرجمع كنيم بعد او ن يادش اومد كه هر ساله در اين تاريخ يعني 18 تير يك سلسله تظاهرات هاي دانشجويي بوده و گفتيم مابايد خاطره اين شهدا رو زنده كنيم و مقام اون ها رو به بقيه دانشجوهاي خصوصا جديد بشناسونيم.
رفتم و سرچ زدم و يك سري مطالب و خبرهايي كه مربوط به اون زمان بود رو از منابع مختلف در آوردم.
اولين خبري كه ديدم يك ياد واره از 18 تير سال 78 بودبه دوستم گفتم ميتونيم توي پيج اين مطالب رو درج كنيم خيلي خوبه همين طور كه ميدوني كه الان انقلاب هاي مصر و ليبي و تونس و يمن و سوريه از اين طريق خيلي همديگر رو به اشراف مي رسونن و ميتونيم هر بار يك مطلب رو براي اين كار در نظر بگيريم اين طوري همه به اشراف ميرسن و ميتونيم اطلاع رساني كنيم نبايد زانوني غم بغل گرفت اين بهترين كاره. خيلي خوشم اومد و گفتم كه راست ميگي اينطوري من و تو يه تيم خوب ميتونيم اين كارو انجام بديم و از تجارب انقلابات و خودمون كه او ن روزا چطوري بوديم استفاده كنيم نبايد سكوت كنيم بايد هر چه رساتر فرياد بكشيم و همه باهم متحد شويم و براي 18تير در دانشگاه هها اعتراض كنيم.
حالا دوستان اولين خبر كه در مورد تاريخچه 18 تير در سال 78هست رو به اطلاعتون ميرسونم به اميد اينكه بتونيم مطالب بيشتري در دستر س شما قرار بدهيم.
با درود بر شهيد عزت ابراهيم نژاد كه در كوي دانشگاه در سال 78 به شهادت رسيد و بهروز جاويد تهراني زنداني سياسي كه مدت 13 سال بعد از18 تير78 همچنان در بند است . درود بر پايداري عظيم او.
شرح واقعه كوي دانشگاه قسمت اول:
8 ژوئیه 2009 - صبح روز سه شنبه 15 تیرماه 1378، عابرانی که در روزهای پس از دوم خرداد 76، بیشتر از همیشه به پیشخوان روزنامهفروشیها سرک میکشیدند، شاهد تیتری در روزنامهای بودند که با دیگر روزنامههای آن روز تفاوت داشت؛ روزنامه مذکور روزنامه سلام بود که با تیتر ”سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است“ منتشر شده بود..
آن روزها، بحث تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس پنجم داغتر از همیشه بود، کمتر کسی را میشد پیدا کرد که درباره سعید اسلامی یا امامی- متهم اصلی پرونده قتلهای زنجیرهای- چیزی نشنیده باشد یا نداند.
او که سالها معاون وزیر اطلاعات بود، در پی وقوع قتلهای زنجیره ای در پاییز 1377، به عنوان متهم ردیف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است.
تیتر روزنامه سلام به مدیرمسئولی سید محمد خویینیها، نقطه آغاز ماجرایی پر حادثه شد.غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنین جملهای میتواند به بهای تعطیلی روزنامهای، حتی به اهمیت و وزن سیاسی ”سلام“ تمام شود.
صبح پنج شنبه، بدون ”سلام“ آغاز شد و شب آن روز آبستن رویدادهای حیرتآور دیگری بود.
16 تیر 1378مجلس شورای اسلامی کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات که بسیاری از آن به عنوان ”طرح محدود کننده مطبوعات“ یاد میکردند تصویب شد.
فردای آن روز - 17 تیر 1378- با حکم دادستانی روزنامه سلام توقیف شد. پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در خیابان کارگرشمالی (امیر آباد شمالی)، در اعتراض به توقیف روزنامه سلام گرد هم آمدند. دانشجویان، خواستار رفع توقیف از سلام و عدم تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس شده بودند.
ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خیابان کشیده شد. ماموران نیروی انتظامی و پس از مدتی، نیروهای معروف به ”لباس شخصی“، نیز از راه رسیدند. نیمههای شب، درگیری مختصری میان دانشجویان و ماموران نیروی انتظامی روی داد. دانشجویان پس از سنگپرانی، یکی از سربازان نیروی انتطامی را به گروگان گرفته با خود به داخل خوابگاه دانشجویی بردند و پس از مدتی، آزادش کردند. نیروهای انتظامی، که گفته میشد لباسشخصیها نیز همراه آنان بودند، در نخستین ساعات بامداد جمعه 18 تیر ماه وارد محوطه کوی دانشگاه شدند و حوادث پس از آن، 18 تیر، را به روزی نمادین تبدیل کرد.
بنابر گزارشها بسیاری از دانشجویان کتک خورند و بازداشت شدند.
کوی دانشگاه به هم ریخته و تخریب شده است؛ شهر تهران، روز جمعه با این خبری از خواب برمیخیزد و پس از آن درگیریها تا پنج روز ادامه مییابد. روزنامههای اصلاح طلب با تیترهای گوناگون از ”به خون کشیده شدن کوی دانشگاه“ خبر میدهند.
امیر آباد شمالی، تبدیل به خبر سازترین نقطه ایران میشود، اما موج تطاهرات و اعتراضات به سایر خیابانها هم کشانده شده. نیروهای ضد شورش در سراسر شهر حاضرند و روزنامهها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ میشوند.
دانشجویان شنبه در امتحانهای آخر ترم شرکت نکردند و به نشانه اعتراض در کوی متحصن شدند. دانشجویان دختر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری پیشین جمهوری اسلامی را بین خود نپذیرفتند. موسوی لاری، وزیر کشور برای دانشجویان سخنرانی کرد اما دانشجویان انتظار حضور خاتمی در بین خود را داشتند.
درگیری، به ویژه در اطراف کوی دانشگاه، میدان انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد. خبرها حکایت از کشته شدن یک نفر -عزت ابراهیم نژاد- که آن شب میهمان کوی دانشگاه بوده، داشت.
مقامات دانشگاه تهران، از میلیاردها ریال خسارت به کوی دانشگاه سخن گفتند و مصطفی معین، وزیر علوم، از سمت خود استعفا داد، اما محمد خاتمی، رئیس جمهوری با این استعفا موافقت نکرد. محمد خاتمی کمیته ای را مامور بررسی این واقعه کرد.
همه مسئولان از محکومیت حوادث روی داده و حمله به خوابگاه دانشجویان سخن گفتند. خامنه ای، دانشجویان را ”فرزندان خود“ خواند و گفت که ”قلبش از این اتفاق جریحه دار شده“. اما این پایان ماجرا نبود چون اعتراضات ابعاد دیگری به خود گرفت.
اعتراض دانشجویان که ابتدا متوجه حمله به کوی دانشگاه تهران بود، رفته رفته متوجه ”حاکمان جمهوری اسلامی“ شد.
خامنه ای طی یک سخنرانی حمله به کوی دانشگاه را به ورود افراد به خانه دیگران تشبیه کرد. وی در جمع بسیجیان گفت: ”حتی اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشی نشان ندهید“ و صدای گریه بسیجیان از بلندگوی مسجد دانشگاه تهران بارها و بارها پخش شد.
غروب سه شنبه 22 تیر ماه، دانشگاه تهران با شلیک گاز اشک آور و آتشهای برافروخته شده، سرار در دود فرو رفت.
دانشگاه تهران تقریبا در محاصره و حضور نیروهای نظامی و بسیج در شهر پر رنگ بود.
صدا وسیمای جمهوری اسلامی خبر از پایان یافتن آشوبهای چند روز اخیر داد. با پیام آیت الله سیدعلی خامنه ای و تبلیغات تلویزیون، قرار شد تا روز چهارشنبه آنچه ”اقشار مختلف مردم“ نامیده شد، برای اثبات همبستگی مردم و نظام به خیابان بیایند.
چهارشنبه 23 تیر، طرفداران حکومت ایران به خیابانها آمد. آنها عکسهای خامنه ای را در دست داشتند و در حمایت از وی و نظام جمهوری اسلامی شعار میدادند. اینجا و آنجا درگیریهایی رخ داد و حتی گلوله شلیک شد...
... و شهر آرام گرفت، اما طنین حوادث آن چند روز، تا مدتها ادامه داشت.
هر سال در 18 تیر، اعتراضها و تجمعهایی برای پاس داشت آن روز در برخی از نقاط ایران و دنیا برگزار میشود. هر چند در سالهای آغازین این مراسم از رونق بیشتری برخوردار بود، اما به مرور هر سال که گذشت حساسیت جمهوری اسلامی به برگزاری چنین مراسمی باعث شد تا برای جلوگیری و حذف این واقعه از تقویم ذهنی جامعه شیوههای تندتری به کار برده شود. دانشجویان از برگزاری مراسم منع میشدند و حتی در سالهای پس از آن ترتیباتی اتخاذ میشد که دانشگاهها در چنین ایامی تعطیل باشند و کوی دانشگاه از دانشجویان تخلیه میشد. با همه این فراز و فرودها همواره در این ایام جنب و جوشی در بخشهایی از فعالان دانشجویی و سیاسی شکل میگیرد.
ده سال از حادثه کوی دانشگاه تهران و رخدادهای پس از آن میگذرد، تحلیلها و تفسیرهای گوناگونی درباره این واقعه از سوی روزنامهها و جناحهای سیاسی ارائه شده و میشود، اما هنوز ابعاد مختلفی از این واقعه در تاریکی مانده است؛ به راستی چند نفر کشته شدند، دقیقا چه کسانی فرمان حمله را داده بودند، چه کسانی از آن مطلع بودند و چه کسانی چشمهایشان را بر حمله به کوی دانشگاه بستند....
ادامه دارد....