۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

یورش وحشیانه مامورین وزارت اطلاعات و دستگیری زندانی سیاسی قطع نخاعی دههٔ ۶۰



مزدوران جمهوری اسلامی که بنا به گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 

روز دوشنبه 2 خرداد حکم ضدّ انسانی‌ شلاق را در مورد مهدی عابدی باخدا این زندانی سیاسی به اجرا گذاشته 
بودند، روز یکشنبه ۱۲ تیر ماه این زندانی سیاسی را دوباره دستگیر کردند.
زندانی سیاسی هادی عابدی باخدا از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد که هنگام 
دستگیری، پاسداران به وی شلیک کردند و از ناحیه نخاع مورد اصابت گلوله آنها قرار 
گرفت و دچار قطع نخاع گردید و از آن زمان تا به حال قادر به حرکت نیست و با 
کمک صندلی چرخ دار حرکت می کند. اصابت گلوله باعث آسیب رساندن به سایر 
اندام های او گردید که از جملۀ آن کلیه و از کار افتادن کامل مثانه است.



خبر دستگیری این زندانی سیاسی را از خبرگزاری هرانا دنبال می‌کنیم:


خبرگزاری هرانا - مامورین وزارت اطلاعات با حضور در منزل شخصی مهدی (هوشنگ) عابدی باخدا، از زندانیان سیاسی دهۀ ۶۰،  در حالی که در بستر بیماری قرار داشت وی را بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل کردند.


به گزارش وبسایت فعالین حقوق بشر و دموکراسی، یکشنبه  دوازدهم تیرماه، مامورین وزارت اطلاعات بدون نواختن درب منزل از روی دیوار وارد منزل شخصی  مهدی عابدی با خدا در رشت شدند و در حالی که به وی سرم وصل شده بود و در بستر بیماری قرار داشت، با برخورد خشونت آمیزی بازداشت و به نقطۀ نامعلومی منتقل شد.

هم چنین مامورین وزارت اطلاعات هنگام ترک منزل کامپیو‌تر، دفترچه تلفن شخصی، تلفن همراه و سایر وسائل شخصی خانواده را با خود بردند.


خانواده عابدی باخدا از زمان دستگیری عزیزشان تاکنون برای اطلاع یافتن از محل بازداشت، وضعیت و شرایط وی روزانه به دادستانی و دادگاه انقلاب رشت مراجعه می‌کنند ولی تا به حال به آن‌ها هیچ پاسخی داده نشده است.





                                             

                                          زندانی سیاسی آزاد بایدگردد!

                  سرنگون باد جمهوری ننگین اسلامی 

رژیم بدون ملت-18تیر در راه است... تنها 3روز فرصت


۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

نگاهی به حرکت های ضد رژیم در سه دهه ی اخیر پیش از جنبش سبز؛ بخش نخست) جنبش ما هستیم در درون ایران


پیش گفتار

همه ی آنانی که با سرشت و سرگذشت سی ساله ی جمهوری اسلامی آشنایی دارند، نیک می دانند که همانگونه که سرکوب و کشتار و خودکامگی و خودمداری (استبداد و دیکتاتوری) از آغازین روزهای برقراری آن و رفراندوم ساختگی 12 فروردین، نسبت به احزاب مختلف اعمال شد، روح اعتراض و اپوزیسیون هم که مولُود سرکوب عریان این حکومت غیر مردمی و ضد ایرانی بود، رُخ نمود.

گروهی از روشنفکران و هموندان احزاب سیاسی که سادلوحانه برای دستیابی به سراب آزادی سیاسی! تنها آرمان سرنگونی شاه را حتا با وجود آلترناتیو خمینی! در سر می پروراندند و بر آن پافشاری می کردند و پس از آن که با وعده های دروغ آیت الله خمینی، انقلاب و رهرو امامی شدند! اندکی بعد، دسته دسته به جوخه های مرگ و چوبه های دار سپرده شدند. باقیمانده ی این احزاب و گروه ها هم پس از پذیرش تبعید اجباری، در صف اپوزیسیون جمهوری اسلامی، به کار سیاسی خود ادامه دادند.

از همان آغاز نیز، حرکت های اعتراضی و ضد حکومتی، مانند اعتراض زنان به حجاب اجباری در سال های نخست انقلاب یا جنبش دانشجویی 18 تیر، روی داد. بنابراین آشکار می شود که نه سرکوب و نه اعتراض، محدود و منحصر به دو سال اخیر نیست و با هیچ "قیچی" نمی توان تاریخ سرکوب رژیم و اعتراض به آن را تنها و تنها از 22 خرداد 88، بُرش زد و آغازید!

احزاب سیاسی ضد رژیم در طی این سه دهه، فراز و فرودهای زیادی داشته اند، اما در بین آنها کمتر گروه –یا بهتر است بگوییم: هیچ گروه و دسته ای- را نمی توان یافت که با داشتن رسانه و حتا بودجه ی مالی، بتواند حرکتی منسجم را در درون ایران بیافریند و مردم را دور هم گرد آورده و به خیابان ها و مکان های عمومی بکشاند.

افزون بر این، یکی از نقاط ضعف مشترک این احزاب سیاسی، پافشاری بر نزاع ها و جدال های کلیشه ای گذشته –همچون درگیری میان هواداران شاه و مصدق، جمهوری خواه و پادشاهی خواه، چپی و راستی- است که بیشترین بهره از این بحث های کلیشه ای را خود حکومت برده است. اغلب، رسانه های این گروه ها، آماج درگیری بین جناح های مختلف بوده است؛ برای نمونه: هرگز دیده نشده که در تلویزیون این گروه ها، دو حزب کاملا مخالف، در کنار هم بنشینند و با منطق گفتگو کنند.

جنبش ملی ما هستیم از بدو پیدایش تاکنون

پس از بازگفتن این مقدمه، و بعد از جنجال ها و سرکوب های دو سال گذشته -که شوربختانه با کم خردی یا غرض ورزی عده ای، بسیاری از کوشندگان گروه های مختلف سیاسی، عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی، همچون جنبش دانشجویی، کارگری، زنان و وکلا که حرکت هایشان کاملا مسالمت آمیز بود، در چنگال حکومت گرفتار شدند، یا آنها که پیش تر زندانی بودند، محکومیتشان تحت الشعاع رویدادهای پس از انتخابات، تشدید شد و حتا تعدادی به اعدام محکوم شدند و همین رویدادهای پس از انتخابات، دامان جنبش ما هستیم را هم گرفت. بسیاری زندانی، مخفی و یا مجبور به ترک میهن شدند...- اینک، شایسته است با نگاهی منصفانه و داوری دادگرانه به اقدامات جنبش ملی ما هستیم، در دو بخش "درون ایران" و "برون مرز" بپردازیم؛

بیش از دوازده سال از برپایی تلویزیون کانال یک و چهار سال از پیدایی جنبش ملی ما هستیم می گذرد. اگر با دیدی دادگرانه، منصفانه و فارغ از تعلق و یک سونگری به این رسانه و این جنبش نگریسته شود، نتایج زیر بدست می آید:

1) به جرات می توان ادعا کرد، کانال یک، نخستین و تنها رسانه ای بوده و هست که دموکراسی، آزادی بیان و چند صدایی را در تاریخ یکسد سال گذشته، معنا و تجسم بخشیده است.

کانال یک، یک آرمان-شهر ِ کوچک است. که هر ایرانی آرزو دارد در کشورش مابین گروه های گوناگون، از سیاست پیشه ترین تا خنثاترین و از راست ترین تا چپ ترین، پیرو این مکتب فکری باشد: روش مبتنی بر احترام و گفتگو و توافق. از این روی است که کانال یک برای نخستین بار اتحاد و هم بستگی را معنا کرده است. آری، اتحاد به معنای یکی شدن و یکی بودن نیست، بلکه به معنای ملی بودن و ایرانی بودن است، در عین داشتن بیشترین تفاوت و گوناگونی.

2) یکی از آرمان های یکسان کانال یک و جنبش ملی ما هستیم، شناخت هویت ملی و تاکید بر ملی گرایی به عنوان عامل ماندگاری هر حرکتی بوده است.

برنامه های گسترده پیرامون فرهنگ ایران (فرهنگی کهن و ارزشمند که توهین به هیچ باوری را نمی پذیرد و جنبش ما هستیم هم همواره بر مدار آن حرکت کرده است)، به همراه چند گردهمایی برای پاسداشت روز جهانی کورش بزرگ، بنیانگزار حقوق بشر و اعتراض به امارات عربی، برای کابرد نام جعلی برای خلیج همیشگی پارس، گام هایی بوده و هست که مردمان خود گم کرده، خرد از کف داده و فرهنگ باخته را به جاویدان های ارزشمند فرهنگ ایران کشاند و این داستان هنوز سر دراز دارد.

3) با نگرش به دو گزینه ی بالا است که حرکت های جنبش ما هستیم در درون ایران را می توان اینگونه ارزیابی و دسته بندی کرد:

الف) جنبش ملی ما هستیم، نخستین و تنها جریانی بود که توانست ایرانیان درون مرز را از هر طبقه و طیف و دسته و گروه و باور و قوم و شهری –از خراسان تا کرمانشاهان، از آذربایجان تا تهران- و –از توده ی مردم تا قشر تحصیل کرده- به گونه ای منسجم و هم بسته، به فضای عمومی بکشاند.

ب) حرکت های برآمده از جنبش ما هستیم، اصلی ترین و اساسی ترین مولفه ای را که طی هزار و چهارسد سال گذشته، به وسیله ی بیگانگان و دشمنان ایران، کم رنگ و کم رونق شده بود و بیشترین ویرانی جمهوری اسلامی نیز در این سه دهه، معطوف به آن بود –یعنی فرهنگ ایرانی و هویت ملی- شناساند و بر سپهر آن پرتو افکند.

جنبش ما هستیم، نخستین بار، در پی فراخوان حزب پان ایرانیسم در داخل ایران، از مردم خواست تا در اعتراض به تحریف نام خلیج همیشه پارس به وسیله ی ملخک امارات و بی اعتنایی و بی مسئولیتی جمهوری اسلامی، در برابر سفارت امارات در تهران تجمع کنند؛ گردهمایی که با استقبال گسترده ی مردم، توسط نیروهای امنیتی و گارد فشار، به خشونت کشیده شد و ماموران برای بر هم زدن تجمع از گاز اشگ آور استفاده کردند!

از دیگر گردهمایی ها که در پی فراخوان جنبش ما هستیم و سخنگوی آن –شهرام همایون- انجام شد، 7 آبان، روز جهانی کورش بزرگ در پاسارگاد بود. حرکتی که ترس آشکار حکومت را از پویش های فرهنگی-میهنی بیشتر هویدا ساخت. مردم در این روز، شعار می دادند: "ایران وطن ماست، کورش پدر ماست"، "ما هستیم"، "هستم اگر می روم، گر نروم نیستم"... . این خیزش خودجوش سبب شد که یک سال پس از آن در روز کورش، عوامل امنیتی رژیم از ترس هر تجمعی، درب ورودی پاسارگاد را ببندند (رویه ای که سال گذشته نیز تکرار شد و جمهوری اسلامی علاوه بر بستن درب پاسارگاد، درب موزه ی ایران باستان را هم که منشور آزادی کورش در آنجا قرار داشت، بست!) و مردم در بیرون از آرامگاه در زیر باران دست به تجمع زدند.

افزون بر این دو مورد، تاکید جنبش ملی ما هستیم بر نماد کهن و ملی، یعنی پرچم شیر و خورشید، سبب شد که ایرانیان در درون و برون مرز آن را فارغ از هر نوع گرایش حزبی و سیاسی بنگرند و بازشناسند؛ برآیند این بینش و شناخت هم، برافراشتن بیش از 115 پرچم شیر و خورشید در شهرهای گوناگون ایران بود.

ج) یکی دیگر از پایه های اصلی حرکت های جنبش ما هستیم، پافشاری بر اساسی ترین نیاز مردم و به ویژه طبقات محروم -یعنی مشکلات اقتصادی و فقر- و نیز اعتراض به فساد مالی و مافیای اقتصادی حکومت بود.

نخستین بار زمانی که "عباس پالیزدار"، زبان به افشاگری گشود و پرده از مافیای اقتصادی خاندان رفسنجانی برداشت، جنبش ما هستیم از مردم خواست در اعتراض به وضع موجود به صورت مسالمت آمیز به خیابان بیایند. این بار نیز نتیجه شگفت انگیز بود و جمعیت بیشتر و به همان اندازه سرکوب و خشونت عریان تر شده بود. آن روز در تهران و برخی شهرستان ها، شمار زیادی بازداشت شدند؛ فقط برای اعتراض صرف به مشکلات و مسائل اقتصادی!

پس از آن، در زمانی دیگر، طرح "پنج شنبه های نان" و ایجاد صف های بلند در برابر نانوایی ها در اعتراض به گرانی و فقر مطرح شد. حرکتی که در عین سادگی، به پیچیده ترین وجه، نیروهای سرکوبگر و لباس شخصی های جمهوری اسلامی را غافل گیر می کرد. (اخیرا نیز در روز 5 اسفند 2569(1389) در پی فراخوان پنجشنبه ی نان، جهت آزمایش و تست دوباره ی این حرکت، خیابان های پایتخت مامور باران شدند!)

د) یکی دیگر از جنبه های مهم حرکت ما هستیم، همه گیر شدن تجمع ها و محدود نبودن آن به پایتخت و یا شهرهای بزرگ (همانند آن چیزی که در خیزش مردمان کشورهای خاورمیانه و شمال افریقا شاهدش بودیم و بسیاری از آنها به نتیجه رسید!)، افراشتن پرچم و شعارنویسی در شهرهای مختلف ایران بود؛ به گونه ای که حتا در شهرهای کوچک و حاشیه ای چون: شهر بابک، رضاییه، ایذه... آهنگ ما هستیم طنین انداز شد.

ه) نهایت کوشش جنبش ملی ما هستیم، این بوده و هست که با انجام دادن بیشترین کار مفید، کمترین صدمه و آسیب جانی و مالی به مردم وارد آید. تجمع های اخیر جنبش ما هستیم نیز خود گویایی چنین ادعایی است و اگر این تجمع ها را با آنچه به نام جنبش سبز می شناسند و تعداد تلفات مالی و جانی آن مقایسه کنیم، همه چیز آشکار می شود!

چشم انداز اکنون جنبش ملی ما هستیم

کالبد شکافی چرایی سکوت نسبی تجمع های جنبش ملی ما هستیم در دو سال اخیر و پس از حوادث بعد از انتخابات، دو علت کلی را فرا روی می نهد:

1) عامل بیرونی: بی گمان دلیل اصلی کم رنگ شدن گردهمایی های ما هستیم در این دو سال، رویدادهای پس از انتخابات و پیدایش جنبش سبز بوده است؛ حرکتی که بیش از آنکه سودی به مردم و گروه های گوناگون اپوزیسیون برساند، دستگیری، انزوا، کم کاری و توقف برنامه های این گروه ها را سبب شد و بیش از آنکه به حکومت ضرری برساند، جز بازتر کردن دست آن برای سرکوب عیان تر و عریان تر و گسترش دستگیری ها، سود و خدمتی نرسانده است. طبیعتا، جنبش ملی ما هستیم نیز از این ورطه دور نماند.

2) عامل درونی: یکی از دلایل به ثمر نرسیدن اهداف ایرانیان و دست نیافتن به مطالباتشان را می باید در عدم پیگری آنها و مقطعی کار کردن دانست. چیزی که در خیزش کشورهای منطقه، برعکسش روی داد و مردم با وجود کشتار بیش از حد حکومت علیه مردم، صحنه ی خیابان ها را ترک نکردند. در حالی که خیابان های تهران که دو سال پیش در چنین روزهایی شاهد حضور میلیونی مردم بود، رفته رفته به سکوت رسید!

به هر روی، این ویژگی سرخوردگی و ناامید شدن ایرانیان از پیگیری خواست ها، چیزی است که برای زدودن آن نیاز به فرهنگ سازی و کار فرهنگی است و نخستین گام آن همان شناخت خود و کشور خویش است. آرمانی که جنبش ما هستیم نیز همواره آن را دنبال کرده است.

همگان باید بدانند که بدون یک جنبش ریشه ای فرهنگی، نمی توان روان و نهان ایرانیان را از آفت خرافه های هزار و چهارسد ساله پیراسته کرد.

* * *

در این نوشتار، تنها کوشیدیم به بخشی از کنش های جنبش ملی ما هستیم در درون ایران بپردازیم و در نوشتار پسین نیز به آنچه کانال یک و جنبش ما هستیم در برون مرز انجام داده، خواهیم پرداخت. بدیهی است که آنچه آمد و سپس تر نیز خواهد آمد، همه ی آن برنامه هایی نیست و نخواهد بود که در این سال ها انجام گرفته است.

باشد که با این دو نوشتار، بسیاری از منتقدان و کنجکاوان پاسخ خود را بگیرند. جنبش ملی ما هستیم که در این چند سال با همه ی جفاکاری ها، تنگ چشمی ها، دشمنی ها و بی مهری ها مانده است، امروز و فرداها نیز خواهد ماند.

برخی از فیلم های تچمع های جنبش ملی ما هستیم در داخل ایران:


سروش سکوت
7 تیرماه 2570

    

18 تیر؛ فرصت طلایی یا تکرار مکرارت؟!






پویش ها، خیزش ها و اعتراض ها به اساس جمهوری اسلامی، همزاد و هم سال خود این حکومت است. نطفه ای که با دروغ و نامردمی و سرکوب بسته شد، خیلی زود انقلابیون و شیفتگان گام های امام راحل را متوجه اشتباهشان کرد.

در این سی و اندی سال، پویش های زیادی در اعتراض به حکومت شکل گرفت که بی گمان، حرکت های پس از انتصابات 88، طفیلی و فرزند آنها است.

یکی از این حرکت ها، رویداد خیزش دانشجویان و سرکوب ددمنشانه ی آنان، در روز 18 تیر بیش از 10 سال پیش است.

خیزشی که جان تازه ای به پیکره ی جنبش دانشجویی داد و دست حاکمیت را در سرکوب عریان و پس آن گاه ترور و کشتار دگراندیشان، بیش از پیش رو کرد.

اینک و در آستانه ی دهمین سالگرد خیزش 18 تیر، و در حالی که سکوتی نامبارک، کشور ایران را فرا گرفته و در حضور این سکوت و در غیاب یک فریاد، ماشین شکنجه، اعدام و کشت و کشتار رژیم با توحش به راه خود ادامه می دهد و دستگاه تجاوز و بی اخلاقی و انسان آزاریش رو به حرکتی افزون است، آیا زمان آن نیست که یه حرکت جدی و اساس در سطح ایران از دانشگاه ها تا خیابان ها روی دهد؟


                                                          
                       http://iranariai1.blogspot.com/2011/06/18.html    
                                                                              در فیس بوک، رای و دیدگاه خود را بگذارید.

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

تنها راه براي تحت فشار گذاشتن اين رژيم(گفته های یک مسئول سابق بسیج شرکتهای تولیدی زیرمجموعه وزارت نفت)



چند روز پيش مجددا" شاهد نمايش عكسهايي از مسئولين، ضابطين، و اعمال نيروهاي انتظامي ، بسيج و لباس شخصي ها به عنوان نيروهاي سركوبگر و وابسته از تلويزيون انديشه بودم. مي توانم حدس بزنم كه اگر اين تصاوير توسط فرزندان، همسر و يا فاميلهاي اين افراد مشاهده شود، چه عكس العملي نشان مي دهند و چه ترس و واهمه اي در دل اين افراد ايجاد ميشود.
من حدود 5 سال در جبهه ها و 22 سال در حراست وزارت نفت مشغول بكار هستم. حدود 7 سال پيش بدليل آشنايي قبلي با چند نفر از فرماندهان سپاه و بسيج (در جبهه ها) ، مسئوليت بسيج يكي از شركتهاي توليدي زير مجموعه وزارت نفت به من واگذار شد. از زمان تصدي اين مسئوليت هيچگاه به كسي ظلم نكردم ، ولي همواره بسياري از كاركنان حتي كساني كه قبل از آن با من دوست بودند با من بصورت يك بيگانه برخورد ميكردند. و تلاش من براي رفع اين سوتفاهمها بي حاصل بود. در زمان انتخابات رياست جمهوري و بروز جنبش سبز در برخي از جلسات بسيج شركت كردم و بدنيال آن قرار شد از تظاهرات مردم نيز بازديد كنيم كه همين بازديد بلاي جان ما شد و شايد بنوعي باعث روشني ذهن من شد. عليرغم اينكه در بازديد فقط در گوشه اي بدون تحرك نظاره گر اتفاقات بودم ، ولي از فرداي آنروز عكس و فيلمهايي از ما در تلويزيونهاي خارجي و سايتهاي اينترنتي منتشر شد. بلافاصله سيل تلفنها به خانواده ام شروع شد و از طرف فرزندانم ، همسر و نزديكانم مورد سرزنش قرار گرفتم. اين وضعيت نقطه عطفي در افكار و زندگي من پديد آورد و متوجه بسياري از اشتباهات خود شدم و با ظرافت خاصي از بسيج كناره گيري كردم.
حدود دو سال از آنزمان میگذرد و در این دو سال گذشته همواره اين سوال در ذهن من مطرح ميشود كه چرا نسبت به نيروهاي بسيج  و سپاه چنين برخوردي ميشود ؟ آيا به اين دليل كه اينها از اين رژيم حمايت مي كنند و زمينه بقاي آنرا فراهم ميسازند؟ براستي چه كساني بيشترين نقش را در تدوام و بقاي اين حكومت ايفا ميكنند؟
زماني كه در بسيج وزارت نفت بودم همواره متوجه نفرت بسياري از كاركنان اين وزارتخانه در نگاهشان بودم. گويا من باعث بقا و ظلم اين رژيم به مردم بودم. ولي آنقدر نمي دانستند كه بيشتريت خدمت را خودشان به اين رژيم مي كنند. و شايد مي دانند ولي نمي خواهند قبول كنند.
من در يكي از شركتهاي تابعه وزارت نفت ، مسئول حراست و بسيج كاركنان بودم و مسئوليت حراست از تاسيسات نفتي را بعهده داشتم. ولي ساير كاركناني كه مسئول توليد، بهره برداري ، حفاري چاهها، زمين شناسي و حتي ارسال نفت صادراتي را عهده دار بودند، با افتخار به كارشان ادامه ميدادند و فكر ميكردند با فحش دادن در دفتر كارشان به اين رژيم ضربه ميزنند. ولي انگار نمي دانند كه هر حكومتي براي بقاي خود به پول و بودجه نياز دارد و همين ها بودجه مورد نياز اين دولت باصطلاح خودشان اشغالگر را تامين مي كنند. پس اگر اين رژيم اشغالگر است اين كارشناسان، مديران و ساير كاركنان عملياتي وزارت نفت هستند كه بيشترين نقش را در بقاي اين حكومت اشغالگر بازي ميكنند  و نه بسيج و سپاه؟
زماني كه در بسيج بودم ، بيشترين پاداش مالي را زماني دريافت ميكرديم كه توليد افزايش مي يافت و يا در اجراي پروژههاي بزرگ، پيشرفت قابل ملاحظه اي صورت گرفته بود. يعني هر چه اين كارشناسان و مديران و كاركنان عملياتي بيشتر تلاش ميكردند و بودجه بيشتري براي بقاي اين رژيم تامين ميكردند پرسنل بسيج هم پاداش بيشتري ميگرفت. بعبارت ديگر تلاش مضاعف همين باصطلاح كارشناسان روشنفكر و مخالف,ضمن تامين بودجه بيشتر براي اين حكومت، باعث پرداخت پاداش بيشتر به پرسنل بسيج و تشويق بيشتر آنها ميشود.
بعد از انتخابات رياست جمهوري سال 1388 ، كه جو ادارات دولتي خصوصا" وزارت نفت تا حدودي تغيير يافته بود و كاركنان اكثرا در محيط كار به انتقاد از دولت و حكومت ميپرداختند و حتي به نظام و رهبري دشنام ميدادند، جلسه اي به منظور تبيين و بررسي اوضاع با حضور فرماندهان بسيج ادارات وزارت نفت و مسئولين بسيج و سپاه در تهران تشكيل شد. در اين جلسه يكي از مسئولين بسيج وزارت نفت پس از ارائه گزارشي اعلام نمود " در وزارت نفت اكثر كارمندان و حتي مديران و روساي ادارات حرفهاي انتقادآميزي نه تنها در باره دولت ، بلكه در مورد حكومت اسلامي ميزنند و دشنامهاي ايشان به دولت و حكومت افزايش يافته است. ما بر حسب دستورات آمده تا كنون اقدامي نكرديم ولي خيلي از پرسنل بسيج از اين وضع ناراحتند و خواستار برخورد قاطع با اين افراد هستند. طائب در پاسخ به اين مسئول بسيج گفت :" از نظر ما كه مورد تائيد رهبري نيز ميباشد ، شعار دادن مخالفان در سازمانهاي دولتي چه وزارت نفت و يا ساير ادارات ديگر ، مثل پارس كردن سگان و يا عر عر كردن الاغان است.( در اينجا حضار با صلوات و خنده او را تشويق كردند) . اين افراد تا موقعي كه خوب كار ميكنند و وظايف اداري خودشان را انجام ميدهند نبايد نگران پارس كردن و يا عرعركردنشان باشيم. پارس كردن و عرعركردن از ماهيت اين حيوانات است. اگر اين مخالفان حيوان نبودند بايد هر روز شكرگزار خداوند باشند كه در يك كشور اسلامي و در سايه ولايت فقيه زندگي مي كنند.كاري به حرفهاي آنها نداشته باشيد ولي بايد مراقبشان بود كه در توليد نفت مشكل ايجاد نشود و با پاداش آنها را به توليد بيشتر تشويق نمود. ولي اگر شروع به گاز گرفتن و يا لگد ردن كردند ، آنگاه بايد بشدت با آنها برخورد كرد"
بله شايد باورش براي همه كمي مشكل باشد ولي از نظر اين حكومت، اعتراض مخالفان مشابه پارس سگان و عرعر الاغان است.
بنده بعنوان شخصي كه سالها در وزارت نفت كار كرده ام و در اكثر جلسات عالي حراست و بسيج نيز شركت داشته ام به شما اطمينان ميدهم كه تنها راه براي تحت فشار گذاشتن اين رژيم ، كاهش توليد نفت تا حد نياز داخلي كشور در پالایشگاهها و قطع صادرات است. اينجا وظيفه مسئولين، كارشناسان و مديران و ... كاملا" مشخص است. اگر آنها ازپرسنل بسيج و سپاه انتظار كناره گيري از اين دولت را دارند بايد خودشان هم نقش خود را ايفا كنند. بايد ابتدا به برخي از آنها كه حاضر به همكاري نيستند هشدار داد و در صورت عدم موفقيت عكس و نام و مشخصات آنها را بعنوان همكاران اين رژيم از تلويزيون و سايتهاي اينترنتي منتشر كرد. تاثير اينكار فوق العاده است و بنده آنرا تجربه كرده ام. هيچكس از آنها نمي خواهد استعفا دهند. بلكه بايد با نافرماني و بدفرماني مدني نسبت به كاهش توليد اقدام كنند. اينكار در مناطق نفتخيز شروع شده است و تولید نفت نه تنها بر اساس پیش بینی دولت افزایش نداشته بلکه کاهش چشمگیری هم داشته است. در حال حاضر بسیاری از کارشناسان بدلیل مخالفت با حکومت از قبول مسئولیت و پستهای مدیریتی خودداری میکنند ولی اكثر مديران نفتي نه بر اساس شايستگي بلكه بر اساس وابستگي و زد و بندهاي سياسي به پستهاي مديريتي رسيده اند و وقت آن رسيده كه اينها هم رسوا شوند. براي شروع كار از شركتهاي فلات قاره ، مناطق نفتخيز جنوب ، نفت مركزي و ملي حفاري و حفاري شمال كه در حفاري و توليد نفت بيشترين نقش را دارند بايد شروع كرد.
اين نفت متعلق به تمام نسلها است كه توسط عمال اين رژيم توليد و پول آن به فلسطين و لبنان صادر و يا توسط آقازاده ها به سرقت ميرود. بايد جلوي اين وضع گرفته شود. همه باید با هم همسو و همصدا باشند. اطلاع رسانی مستمر از مدیران و روسای وابسته به دولت آنها را رسوا و از ادامه کار باز خواهد داشت. باید همه با هم در این خصوص همکاری و اطلاع رسانی کنند.

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

خاطرات ونوشته های یکی از دوستان درمورد وقایع 18تیر88 ویاداوری حوادث کوی دانشگاه درسال78



تير 78
خاطرات و نوشته هاي يكي از دوستان به پيج آنتي ديكتاتورها:
در مسير كه به سمت خوابگاه ميرفتم و به مناظر اطراف نگاه ميكردم در يك لحظه ياد خاطرات كوي دانشگاه در سال 88 افتادم كه من آن سال تازه وارد دانشگاه شده بودم و در يكي از خوابگاه ها بودم و از ياد آوري آن صحنه ها احساس كردم كه همه سنگفرش ها و درختان و پرندگاني كه در آن روز حضور د اشتند مثل من غمي خفيف قلبشان را به درد آورد . از اينكه مصطفي غنيان را به چه صورت به شهادت رساندند و عكس ها و فيلم هايي كه ديده بودم و اينكه چطور با چند نفر از دخترهاي هم خوابگاه تونستيم خودمون رو از اون محيط دور كنيم و تا مدتها در اين رابطه صحبت ميكرديم و...
فكر ميكردم كه جهان هنوز از درد و رنج هاي دانشجويان ايراني و معامله اي كه اين نظام با فرزندان اين آب و خاك ميكنه خبر نداره .
همين چند روز پيش سالگرد قيام بود و در خبر ها شنيدم كه خانم هيلاري كلينتون گفته بود كه ما از قيام مردم ايران حمايت ميكنيم و باخودم گفتم آيا خبر دار شدي كه او ن روزا چند نفر در كهريزك و يا در همين كوي دانشگاه زير چكمه هاي اين نظام به شهادت رسيدند اين يارو به نفرات و دوستان قديمي خودش هم رحم نكرد مگر روح الاميني رو  به بدترين وجه به شهادت نرسوندن؟!!
يا شهيد مصطفي غنيان در كهريزك و چه بالاهايي سر بچه ها نياوردند....!
مخم داره داغ ميكنه اين چيزا رو ميگم ازهمه بدتر اين كه اين سالگرد انتظار داشتم كه بتونيم سكوت رو بشكنيم دلم از دست اين رهبران سبز به تنگ اومده كه چرا واسه چي ما نبايد اين آدماي زهوار درفته را سرجاي خودشون يعني توي سطل هاي زباله نندازيم؟.
به خوابگاه كه رسيدم لب تابم رو روشن كردم كه ببينم چه خبراست و يه طورايي بي حوصله بودم...
دوستم از در رسيد و معطلش نكردم و باهاش كمي درد دل كردم و ماجرا رو گفتم ديدم كه اتفاقا اون هم يه جورايي توي اين فكراست كه روز هاي 22خرداد و 30 خرداد كاري نكرديم.
بهش گفتم به نظرم ما دانشجوها موقعيت بعدي كه داريم همين 18 تيره و بايد يه كاري بكنيم.
يه دفعه يه فكري به خاطرم رسيد گفتم ميشه بريم و خبرهاي اون دوران رو سرجمع كنيم بعد او ن يادش اومد كه هر ساله در اين تاريخ يعني 18 تير يك سلسله تظاهرات هاي دانشجويي بوده و گفتيم مابايد خاطره اين شهدا رو زنده كنيم و مقام اون ها رو به بقيه دانشجوهاي خصوصا جديد بشناسونيم.
رفتم و سرچ زدم و يك سري مطالب و خبرهايي كه مربوط به اون زمان بود رو از منابع مختلف در آوردم.
اولين خبري كه ديدم يك ياد واره از 18 تير سال 78 بودبه دوستم گفتم ميتونيم توي پيج اين مطالب رو درج كنيم خيلي خوبه همين طور كه ميدوني كه الان انقلاب هاي مصر و ليبي و تونس و يمن و سوريه از اين طريق خيلي همديگر رو به اشراف مي رسونن و ميتونيم هر بار يك مطلب رو براي اين كار در نظر بگيريم اين طوري همه به اشراف ميرسن و ميتونيم اطلاع رساني كنيم نبايد زانوني غم بغل گرفت اين بهترين كاره. خيلي خوشم اومد و گفتم كه راست ميگي اينطوري من و تو يه تيم خوب ميتونيم اين كارو انجام بديم و از تجارب انقلابات و خودمون كه او ن روزا چطوري بوديم استفاده كنيم نبايد سكوت كنيم بايد هر چه رساتر فرياد بكشيم و همه باهم متحد شويم و براي 18تير در دانشگاه هها اعتراض كنيم.
حالا دوستان اولين خبر كه در مورد تاريخچه 18 تير در سال 78هست رو به اطلاعتون ميرسونم به اميد اينكه بتونيم مطالب بيشتري در دستر س شما قرار بدهيم.
با درود بر شهيد عزت ابراهيم نژاد كه در  كوي دانشگاه در سال 78 به شهادت رسيد  و بهروز جاويد تهراني زنداني سياسي كه مدت 13 سال بعد از18 تير78 همچنان در بند  است . درود بر پايداري عظيم او.
تير 78
شرح واقعه كوي دانشگاه قسمت اول:

8 ژوئیه 2009 - صبح روز سه شنبه 15 تیرماه 1378، عابرانی که در روزهای پس از دوم خرداد 76، بیشتر از همیشه به پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها سرک می‌کشیدند، شاهد تیتری در روزنامه‌ای بودند که با دیگر روزنامه‌های آن روز تفاوت داشت؛ روزنامه مذکور روزنامه سلام بود که با تیتر ”سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است“ منتشر شده بود..
آن روزها، بحث تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس پنجم داغ‌تر از همیشه بود، کمتر کسی را می‌شد پیدا کرد که درباره سعید اسلامی یا امامی- متهم اصلی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای- چیزی نشنیده باشد یا نداند.
او که سال‌ها معاون وزیر اطلاعات بود، در پی وقوع قتل‌های زنجیره ای در پاییز 1377، به عنوان متهم ردیف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است.
تیتر روزنامه سلام به مدیرمسئولی سید محمد خویینی‌ها، نقطه آغاز ماجرایی پر حادثه شد.غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنین جمله‌ای می‌تواند به بهای تعطیلی روزنامه‌ای، حتی به اهمیت و وزن سیاسی ”سلام“ تمام شود.
صبح پنج شنبه، بدون ”سلام“ آغاز شد و شب آن روز آبستن رویدادهای حیرت‌آور دیگری بود.
16 تیر 1378مجلس شورای اسلامی کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات که بسیاری از آن به عنوان ”طرح محدود کننده مطبوعات“ یاد می‌کردند تصویب شد.
فردای آن روز - 17 تیر 1378- با حکم دادستانی روزنامه سلام توقیف شد. پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در خیابان کارگرشمالی (امیر آباد شمالی)، در اعتراض به توقیف روزنامه سلام گرد هم آمدند. دانشجویان، خواستار رفع توقیف از سلام و عدم تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس شده بودند.
ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خیابان کشیده شد. ماموران نیروی انتظامی و پس از مدتی، نیروهای معروف به ”لباس شخصی“، نیز از راه رسیدند. نیمه‌های شب، درگیری مختصری میان دانشجویان و ماموران نیروی انتظامی روی داد. دانشجویان پس از سنگ‌پرانی، یکی از سربازان نیروی انتطامی را به گروگان گرفته با خود به داخل خوابگاه دانشجویی بردند و پس از مدتی، آزادش کردند. نیروهای انتظامی، که گفته می‌شد لباس‌شخصی‌ها نیز همراه آنان بودند، در نخستین ساعات بامداد جمعه 18 تیر ماه وارد محوطه کوی دانشگاه شدند و حوادث پس از آن، 18 تیر، را به روزی نمادین تبدیل کرد.
بنابر گزارش‌ها بسیاری از دانشجویان کتک خورند و بازداشت شدند.
کوی دانشگاه به هم ریخته و تخریب شده است؛ شهر تهران، روز جمعه با این خبری از خواب برمی‌خیزد و پس از آن درگیری‌ها تا پنج روز ادامه می‌یابد. روزنامه‌های اصلاح طلب با تیتر‌های گوناگون از ”به خون کشیده شدن کوی دانشگاه“ خبر می‌دهند.
امیر آباد شمالی، تبدیل به خبر سازترین نقطه ایران می‌شود، اما موج تطاهرات و اعتراضات به سایر خیابان‌ها هم کشانده شده. نیروهای ضد شورش در سراسر شهر حاضرند و روزنامه‌ها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ می‌شوند.
دانشجویان شنبه در امتحان‌های آخر ترم شرکت نکردند و به نشانه اعتراض در کوی متحصن شدند. دانشجویان دختر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری پیشین جمهوری اسلامی را بین خود نپذیرفتند. موسوی لاری، وزیر کشور برای دانشجویان سخنرانی کرد اما دانشجویان انتظار حضور خاتمی در بین خود را داشتند.
درگیری، به ویژه در اطراف کوی دانشگاه، میدان انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد. خبرها حکایت از کشته شدن یک نفر -عزت ابراهیم نژاد- که آن شب میهمان کوی دانشگاه بوده، داشت.
مقامات دانشگاه تهران، از میلیاردها ریال خسارت به کوی دانشگاه سخن گفتند و مصطفی معین، وزیر علوم، از سمت خود استعفا داد، اما محمد خاتمی، رئیس جمهوری با این استعفا موافقت نکرد. محمد خاتمی کمیته ای را مامور بررسی این واقعه کرد.
تير 78
همه مسئولان از محکومیت حوادث روی داده و حمله به خوابگاه دانشجویان سخن گفتند. خامنه ای، دانشجویان را ”فرزندان خود“ خواند و گفت که ”قلبش از این اتفاق جریحه دار شده“. اما این پایان ماجرا نبود چون اعتراضات ابعاد دیگری به خود گرفت.
اعتراض دانشجویان که ابتدا متوجه حمله به کوی دانشگاه تهران بود، رفته رفته متوجه ”حاکمان جمهوری اسلامی“ شد.
خامنه ای طی یک سخنرانی حمله به کوی دانشگاه را به ورود افراد به خانه دیگران تشبیه کرد. وی در جمع بسیجیان گفت: ”حتی اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشی نشان ندهید“ و صدای گریه بسیجیان از بلندگوی مسجد دانشگاه تهران بارها و بارها پخش شد.
غروب سه شنبه 22 تیر ماه، دانشگاه تهران با شلیک گاز اشک آور و آتش‌های برافروخته شده، سرار در دود فرو رفت.
دانشگاه تهران تقریبا در محاصره و حضور نیروهای نظامی و بسیج در شهر پر رنگ بود.
صدا وسیمای جمهوری اسلامی خبر از پایان یافتن آشوب‌های چند روز اخیر داد. با پیام آیت الله سیدعلی خامنه ای و تبلیغات تلویزیون، قرار شد تا روز چهارشنبه آنچه ”اقشار مختلف مردم“ نامیده شد، برای اثبات همبستگی مردم و نظام به خیابان بیایند.
چهارشنبه 23 تیر، طرفداران حکومت ایران به خیابان‌ها آمد. آنها عکس‌های خامنه ای را در دست داشتند و در حمایت از وی و نظام جمهوری اسلامی شعار می‌دادند. این‌جا و آن‌جا درگیری‌هایی رخ داد و حتی گلوله شلیک شد...
... و شهر آرام گرفت، اما طنین حوادث آن چند روز، تا مدت‌ها ادامه داشت.
هر سال در 18 تیر، اعتراض‌ها و تجمع‌هایی برای پاس داشت آن روز در برخی از نقاط ایران و دنیا برگزار می‌شود. هر چند در سال‌های آغازین این مراسم از رونق بیشتری برخوردار بود، اما به مرور هر سال که گذشت حساسیت جمهوری اسلامی به برگزاری چنین مراسمی باعث شد تا برای جلوگیری و حذف این واقعه از تقویم ذهنی جامعه شیوه‌های تندتری به کار برده شود. دانشجویان از برگزاری مراسم منع می‌شدند و حتی در سال‌های پس از آن ترتیباتی اتخاذ می‌شد که دانشگاه‌ها در چنین ایامی تعطیل باشند و کوی دانشگاه از دانشجویان تخلیه می‌شد. با همه این فراز و فرودها همواره در این ایام جنب و جوشی در بخش‌هایی از فعالان دانشجویی و سیاسی شکل می‌گیرد.
 ده سال از حادثه کوی دانشگاه تهران و رخدادهای پس از آن می‌گذرد، تحلیل‌ها و تفسیرهای گوناگونی درباره این واقعه از سوی روزنامه‌ها و جناح‌های سیاسی ارائه شده و می‌شود، اما هنوز ابعاد مختلفی از این واقعه در تاریکی مانده است؛ به راستی چند نفر کشته شدند، دقیقا چه کسانی فرمان حمله را داده بودند، چه کسانی از آن مطلع بودند و چه کسانی چشم‌هایشان را بر حمله به کوی دانشگاه بستند....
ادامه دارد.... 






۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

عمق جهالت؛ قلمی كه می ‌تواند قرآن بخواند


خبرگزاری فارس: پيش از آغاز ماه مبارك رمضان استقبال از قرآن و قلمي كه مي‌تواند هر آيه از قرآن را بلند و واضح بخواند موجب ايجاد موج در بازارهاي حيدرآباد شده است. با قرار دادن اين قلم بر روي هر آيه يا هر صفحه از قرآن، مي‌توان آن را به زبان عربي خيلي رسا و بلند گوش داد.

حتي اين قابليت وجود دارد كه فرد استفاده كننده از قلم مي‌تواند قرآن را به تلاوت يكي از مشهورترين قاريان از جمله عبدالرحمن السديس، عبدالباسط عبدالصمد، علي الحذيفي و سعدالغامدي گوش فرا دهد.
همچنين با فشار دادن دكمه‌اي مي‌توان قرآن را به زبان‌هاي انگليسي، آلماني، اردو، فارسي و فرانسه با قلم مذكور گوش فرا داد.
اين خودكار محصولي چيني است كه در فروشگاه زنجيره‌اي كتاب هيماليا در حيدرآباد به فروش مي‌رسد. اين قلم به همراه يك نسخه قرآن منتشر شده با فونت عثماني، دفترچه راهنما، گوشي تلفن، شارژ و يك كتاب تجويد كه اين مجموعه به مبلغ 3750 روپيه ( حدود 100 هزار تومان) به فروش مي‌رسد.
كتاب تجويد موجب جذابيت اين قلم شده است، زيرا با كمك اين قلم فرد مي‌تواند تلفظ درست حروف و كلمات عربي را بياموزد. اين قلم داراي 4 گيگابايت حافظه است كه مي‌توان يك كارت تي اف نيز به آن اضافه كرد. اين قلم داراي قابليت ضبط كردن و اسپيكر داخلي با كابل يو اس بي است.
نكته جالب اينكه اين قلم مي‌تواند تنها كتاب قرآن و تجويدي را كه به همراه آن است بخواند زيرا هر دو با جوهري خاص چاپ شده است.

لینک خبر در ایران پرس نیوز

http://www.iranpressnews.com/source/101422.htm